تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان امام ( فارسى ) — صفحة 214

مساهمون:

ص٢١٤

قرار

جُز ياد تو در دلم قرارى نبود * اى دوست بجز تو غم‌گسارى نبود ديوانه شدم ز عقل بيزار شدم * خواهان تو را بعقل كارى نبود

بت

با چشمِ منى جمال او نتوان ديد * با گوش توئى نغمهء او كس نشنيد اين ما و توئى مايهء كورى و كرى است * اين بُت بشكن تا شودت دوست پديد