تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان امام ( فارسى ) — صفحة 213

مساهمون:

ص٢١٣

فروغ رخ

آن كس كه رخش نديد خفاش بود * خورشيد ، فروغ رُخ زيباش بود سرّ است و هرآنچه هست اندر دو جهان * از جلوهء نور روى او فاش بود

پند

تا دوست بود تو را گزندى نبود * تا اوست غبار چون و چندى نبود بگذار هرآنچه هست و او را بگزين * نيكوتر از اين دو حرف پندى نبود