حمد به حق تعالى استفاده كنيم و دست عبد را از محمدتها بكلّى كوتاه نماييم
و هُوَ الاوَّلُ وَ اْلآخِرُ وَ الظّاهِرُ وَ الْباطِن
« 623 » را به سامعهء قلب رسانيم ، و حقيقت
ما رَمَيْتَ اذْ رَمَيْتَ وَ لكِنَّ اللَّه رَمى
« 624 » را به ذائقهء روح چشانيم ، و خود بينى و خود خواهى را زير پاى سلوك نهيم تا به مقام تحميد خود را رسانيم و دل را از زير بار منّت خلق بيرون كشانيم .
ركن سوم « تهليل » است .
و از براى آن مقاماتى است :
يكى مقام نفى الوهيّت فعليّه است كه عبارت اخراى لا مؤثّر في الوجود الّا اللّه است . و اين مؤكّد حصر « تحميد » بلكه موجب و مسبّب آن است . چون كه مراتب وجودات امكانيّه ظلّ حقيقت وجود حق جلّت قدرته و ربط محض است و از براى هيچ يك از آنها به هيچ وجه استقلال و قيام به خود نيست ، از اين جهت ، تاثير ايجادى را به هيچ وجه به آنها نتوان نسبت داد ، چه كه در تأثير استقلال ايجاد لازم و استقلال ايجاد مستلزم استقلال وجود است . و به عبارت اهل ذوق ، حقيقت وجودات ظلّيّه ظهور قدرت حق است در مرايى خلقيّه ، و معنى لا إله إلا اللّه مشاهدهء فاعليّت و قدرت حق است در خلق و نفى تعيّنات خلقيّه است ، و افناى مقام فاعليّت آنها و تأثير آنها است در حق .
و يكى مقام نفى معبود غير حق است ، و لا إله إلا اللّه اى ، لا معبود سوى اللّه . و بنابراين ، مقام « تهليل » نتيجهء مقام « تحميد » است ، زيرا كه اگر محمدت منحصر به ذات مقدّس حق شد ، عبوديّت نيز بار خود را در آن مقام مقدّس افكند ، و جميع عبوديّتهايى كه خلق از خلق مىكند ، كه همه براى رؤيت محمدت است ، منتفى شود ، پس ، گويى سالك چنين گويد كه چون جميع محامد منحصر در حق است ، پس عبوديت نيز منحصر به او شود ، و او معبود شود و بتها همه شكسته شود . و از براى « تهليل » مقامات ديگرى است كه مناسب اين مقام نيست .
هامش
( 623 ) - پاورقى 127 .
( 624 ) - پاورقى 287 .