نكند كه از براى عبد ممكن است قيام به حق عبوديّت ، فضلا از قيام به حقّ ربوبيّت كه چشم آمال كمّل اولياء از آن منقطع و دست طمع بزرگان اصحاب معرفت از ذيل آن كوتاه است « عنقا شكار كس نشود دام بازگير » . « 621 » از اين جهت گفتهاند كمال معرفت اهل معارف عرفان عجز خويش است . « 622 » آرى ، چون رحمت واسعهء حق جلّ و علا شامل حال ما بندگان ضعيف است ، به سعهء رحمت خود ما بيچارگان را بار خدمت داده و اجازهء ورود در يك همچو مقام مقدّس منزّه ، كه پشت كروبيّين از قرب به آن خم است ، مرحمت فرموده . و اين از بزرگترين تفضّلات و ايادى ذات مقدّس ولىّ نعمت است بر بندگان خود ، كه اهل معرفت و اولياء كمّل و اهل اللّه قدر آن را به قدر معرفت خود مىدانند ، و ما محجوبان بازماندهء از هر مقام و منزلت و محرومان دور افتادهء از هر كمال و معرفت بكلّى از آن غافليم ، و اوامر الهيّه را ، كه في الحقيقة بالاترين نعم بزرگ نامتناهى است ، از تكلّف و كلفت دانيم و با انضجار و كسالت قيام به آن كنيم ، و از اين جهت از نورانيّت آن به كلى محروم و محجوبيم .
و بايد دانست كه چون « تحميد » و « تهليل » متضمّن توحيد فعلى است و در آن شائبهء تحديد و تنقيص است ، بلكه شائبهء تشبيه و تخليط است ، عبد سالك براى تهيهء ورود در آن لازم است در حصن حصين تسبيح و تنزيه خود را وارد كند و به باطن قلب خود بفهماند كه حق جلّت عظمته منزّه از تعيّنات خلقيّه و تلبّس بملابس كثرات است ، تا ورود در تحميدش از شائبهء تكثير تنزيه شود .
ركن دوم « تحميد » است .
و آن ، مقام توحيد فعلى است كه مناسب حال قيام است و مناسب قرائت است نيز ، و از اين جهت ، اين تسبيحات در ركعات اخيره قائم مقام « حمد » است و مصلّى مختار است كه « حمد » را نيز بخواند به جاى آن . و توحيد فعلى را - چنانچه در « حمد » مذكور شد - از حصر
هامش
( 621 ) - « عنقا شكار كس نشود دام بازگير - كآنجا هميشه باد به دست است دام را » . - حافظ
( 622 ) - بحار الانوار ، ج 94 ، ص 150 ، « المناجات ثمانية عشر » ، « مناجات العارفين » .