اولياء و اهل معارفند ، كسى ديگر نتواند به طريق كشف و شهود از اين لطيفهء الهيّه مطّلع شود ، زيرا كه مشاهدهء اين حقيقت نشود جز به وصول به عالم وحى و خروج از حدود عوالم امكانى . و ما در اين مقام به طريق اشاره و رمز بيانى از اين حقيقت مىكنيم .
بايد دانست كه قلوبى كه به طريق سلوك معنوى و سفر باطنى سير إلى اللّه مىكنند و از منزل مظلم نفس و بيت انيّت و انانيّت مهاجرت مىنمايند ، دو طايفهاند به طريق كلى :
اول ، آنان كه پس از اتمام سفر إلى اللّه ، موت آنها را درك كند ، و در همين حال جذبه و فنا و موت باقى مانند . و اينها اجرشان على اللّه و هو اللّه است . اينها محبوبينى هستند كه در تحت « قباب اللّه » فانى ، و كسى آنها را نشناسد و با كسى رابطه پيدا نكنند و آنها نيز جز حق كسى را نشناسند - اوليائى تحت قبابى ، لا يعرفهم غيرى . « 552 » طايفهء دوم آنان هستند كه پس از تماميّت سير إلى اللّه و في اللّه ، قابل آن هستند كه به خود رجوع كنند و حالت صحو و هشيارى براى آنها دست دهد .
اينها آنان هستند كه به حسب تجلّى به فيض اقدس ، كه « سرّ قدر » است ، تقدير استعداد آنها شده و آنها را براى تكميل عباد و تعمير بلاد انتخاب فرمودهاند . اينها پس از اتصال به حضرت علميّه و رجوع به حقايق اعيان ، كشف سير اعيان و اتّصال آنها را به حضرت قدس و سفر آنها را إلى اللّه و إلى السّعاده نمايند ، و مخلّع به خلعت نبوت شوند . و اين كشف وحى الهى است قبل از تنزّل به عالم وحى جبرائيلى . و پس از آن كه از اين عالم توجه به عوالم نازله كردند ، كشف آنچه در اقلام عاليه و الواح قدسيّه است نمايند به قدر احاطهء علميّه و نشئهء كماليّهء خود كه تابع حضرات اسمائيّه است . و اختلاف شرايع و نبوات بلكه جميع اختلافات از آنجا است .
و در اين مقام گاه شود كه آن حقيقت غيبيّه و سريرهء قدسيّه ، كه در
هامش
( 552 ) - پاورقى 157 .