دريافت و موانع سير را قلب ادراك كرد ، كمكم حال استعاذه دست دهد ، و پس از آن به توفيق ربّانى وارد منزل استعاذه شود . و چون از قذارات شيطانيّه مطهّر شد ، بهاندازهء تطهير باطن و ظاهر از آن انوار الهيّه ، به حسب تناسب ، در مرآت سالك جلوهگر شود . و در اول امر ، انوار مشوب با ظلمات بلكه ظلمت غالب است -
خَلَطوُا عَمَلًا صالِحاً و آخَرَ سَيِّئاً .
« 383 » و كمكم هر چه سلوك قوّت گرفت ، نور به ظلمت غلبه كند و سمات ربوبيّت در سالك پيدا شود ، پس ، تسميهء او حقيقت تا اندازهاى پيدا كند . و كمكم علامات شيطانيّه ، كه در ظاهر مخالفت با نظام مدينهء فاضله و در باطن عجب و استكبار و امثال آن است و در باطن باطن خودبينى و خود خواهى و امثال آن است ، از مملكت باطن و ظاهر سالك رخت بندد ، و به جاى آن ، سمات اللّه ، كه در ظاهر حفظ نظام مدينهء فاضله و در باطن عبوديّت و ذلّت نفس و در باطن باطن خدا خواهى و خدا بينى است ، به جاى آنها جاى گزين شود . و چون مملكت الهى شد و از شياطين جنّ و انس خالى شد و سمات الهيّه در آن پيدا شد ، خود سالك تحقق به مقام اسميّت پيدا كند .
پس اول ، تسميهء سالك عبارت است از اتّصاف به سمات و علامات الهيه . و پس از آن از اين مرتبه ترقّى كند و خود به مقام اسميّت رسد ، و اين اوائل قرب نافله است . و چون به قرب نافله متحقّق شد ، به تمام اسميّت نائل شود ، پس ، از عبد و عبوديّت چيزى باقى نماند . و اگر كسى به اين مقام رسد ، تمام نمازش با لسان اللّه واقع شود . و اين در كمى از اولياء تحقّق پيدا كند .
و براى متوسّطين و امثال ما ناقصين ، ادب آن است كه سمعه و داغ عبوديّت را در وقت « تسميه » به قلب بگذاريم ، و قلب را از سمات اللّه و آيات و علامات الهيّه با خبر كنيم و به لقلقهء لسان اكتفا نكنيم ، باشد كه از عنايات ازليّه شمّهاى شامل حال ما شود و جبران ما سبق كند ، و راهى به تعلّم اسماء بر قلب ما مفتوح گردد و راهى به مقصود حاصل شود .
هامش
( 383 ) - « عمل شايسته را با ناشايست آميختند . » ( توبه - 102 ) .