حق تعالى بيشتر است از اتصال شعاع شمس به شمس ، و در اين مقام مبادى حيرت و هيمان و جذبه و عشق و شوق شروع شود ، و در اين مقام به
إله النّاس
پناه برد . و چون از اين مقام ترقّى كند و ذات بىمرآت شئون نصب العين شود و به عبارت ديگر به مقام سرّ رسد ، اعوذ بك منك « 380 » مناسب با او است . و در اين مقامات تفصيلى است كه مناسب اين مقاله نيست .
و بدان كه استعاذهء باسم اللّه به واسطهء جامعيّت مناسب با همهء مقامات است ، و آن در حقيقت استعاذه مطلقه است و ديگر استعاذهها مقيّده است .
ركن چهارم در « مستعاذ له » است ،
يعنى غايت استعاذهء . بدان كه آنچه مطلوب بالذّات است براى انسان مستعيذ ، از سنخ كمال و سعادت و خير است . و آن به حسب مراتب و مقامات سالكان بسيار متفاوت است . چنانچه سالك تا در بيت نفس و حجاب طبيعت است ، غايت سيرش حصول كمالات نفسانيّه و سعادات طبيعيّهء خسيسه است ، و اين در مبادى سلوك است . و چون از بيت نفس خارج شد و از مقامات روحانيّه و كمالات ذوقى نمود ، مقصدش عالىتر و مقصودش كاملتر مىشود ، و به مقامات نفسانيّه پشت پا زند ، و قبلهء مقصودش حصول كمالات قلبيّه و سعادات باطنيّه شود . و چون از اين مقام نيز عنان سير را برتافت و به سر منزل سرّ روحى رسيد ، مبادى تجلّيات الهيّه در باطن او بروز كند ، و لسان باطنش در اول امر وجّهت وجهي لوجه اللّه ، و پس از آن وجّهت وجهي لاسماء اللّه أو للّه ، و پس از آن وجّهت وجهي له شود . و شايد
وجّهت وجهي لِلّذى فَطَرَ السَّمواتِ وَ الارض
« 381 » راجع به مقام اول باشد به مناسبت فاطريّت .
بالجمله ، سالك در هر مقامى غايت حقيقى او حصول كمال و سعادت است بالذّات . و چون با سعادت و كمالات در هر مقامى شيطانى قرين و دامى از دامهاى او مانع از حصول است ، ناچار سالك به حق تعالى پناه برد از آن
هامش
( 380 ) - پاورقى 1 - 224 .
( 381 ) - پاورقى 183 .