بىفائده بلكه تثبيت و تحكيم سلطنت شيطانيّه است ، مگر با تفضّل و عنايت الهى . و چون به سير و سلوك إلى اللّه متلبّس گرديد و سفر روحانى را شروع نمود ، تا در سير و سلوك است آنچه مانع از اين سفر و خار طريق است شيطان او است ، چه از قواى روحانيّهء شيطانيّه و يا از جنّ و انس باشد ، زيرا كه جنّ و انس نيز اگر خار طريق و مانع سلوك إلى اللّه باشند به دستيارى شيطان و تصرّف آن باشد ، چنانچه خداى تعالى اشاره به آن فرموده در سورهء مباركهء « ناس » آنجا كه فرمايد :
مِنْ شَرِّ الوَسْواسِ الْخَنّاسِ الَّذى يُوَسْوِسُ في صُدُورِ الناسِ مِنَ الْجِنَّةِ وَ الناس
. و شيطان اگر جن باشد ، از آيهء شريفه استفاده شود كه وسواس خناس كه شيطان است جن است و انس - يكى بالاصاله و ديگر بالتّبعيّه . و اگر شيطان حقيقت ديگرى باشد شبيه به جن ، از آيهء شريفه معلوم شود كه اين دو نوع ، يعنى جن و انس ، نيز تمثّلات شيطانيّه و مظاهر آنند . و در آيهء ديگر اشاره فرمايد به اين معنى آنجا كه فرمايد :
شَياطينَ الانْسِ وَ الْجِنّ .
« 373 » و در اين سورهء مباركه اشاره به اركان استعاذه چنانچه مذكور شد فرموده ، چنانچه ظاهر است .
بالجمله ، انسان قبل از شروع به سلوك و سير إلى اللّه مستعيذ نيست ، و پس از آنكه سير تمام شد و از آثار عبوديّت به هيچ وجه باقى نماند و به فناى ذاتى مطلق نائل شد ، از استعاذه و مستعاذ منه و مستعيذ اثرى باقى نماند و جز حق و سلطنت الهيّه در قلب عارف چيزى نيست ، و از قلب خود و خود نيز خبرى ندارد و اعوذ بك منك « 374 » نيز در اين مقام نيست . و چون حالت صحو و انس و رجوع رخ داد ، باز استعاذه را حقيقتى باشد ، لكن نه چون استعاذهاى كه سالك را است ، و لهذا به حضرت رسول ختمى صلّى اللّه عليه و آله نيز امر به استعاذه شده ، چنانچه خداى تعالى فرمايد :
قُلْ اعُوذُ بِرَبِّ الْفَلَقِ
و
قُلْ اعُوذُ بِرَبِّ النّاسِ
و
قُلْ رَبِّ اعوذُ بِكَ مِنْ هَمَزاتِ الشَّياطينِ وَ اعوُذُ بِكَ رَبِّ انْ
هامش
( 373 ) - ( انعام - 112 ) .
( 374 ) - پاورقى 1 - 224 .