نفس است ، و غايت آن ، خداى تعالى و رسول او است كه آن هم به حق برگردد ، زيرا كه رسول بما هو رسول استقلال ندارد ، بلكه آيت و مرآت و نماينده است ، پس هجرت به او هجرت به حق است ( حبّ خاصان خدا حبّ خدا است . ) « 248 » پس ، محصّل معناى آيهء شريفه ، به حسب اين احتمال ، آن است كه كسى كه به مهاجرت معنوى و سفر قلبى عرفانى از بيت نفس و منزل انانيّت خارج شد و مهاجرت إلى اللّه كرد بدون ديدن خود و نفسانيّت و حيثيّت خود ، جزاى او با حق تعالى است . و اگر سالك در سلوك إلى اللّه يكى از حظوظ نفسانيّه را طالب باشد ، و لو وصول به مقامات بلكه گرچه وصول به قرب حق كه براى رسيدن خود به قرب حق باشد ، اين سلوك إلى اللّه نيست ، بلكه سالك خارج از بيت نشده ، بلكه مسافر در جوف بيت است از گوشهاى به گوشهاى و از زاويهاى به زاويهاى .
پس ، سفر اگر در مراتب نفس شد و براى رسيدن به كمالات نفسانيّه ، سفر إلى اللّه نيست بلكه من النّفس إلى النّفس است ، ولى سالك را براى سفر الى اللّه اين سفر ناچار پيش آمد كند . و جز كمّل از اولياء عليهم السلام نتواند كسى سفر ربّانى بىسفر نفسانى كند ، فقط اين شأن براى كمّل است ، و شايد آيهء شريفهء
سَلامٌ هِىَ حَتّى مَطْلَعِ الْفَجْر
« 249 » اشاره به اين سلامت از تصرّفات شيطانى و نفسانى باشد در جميع مراتب سير در ليالى مظلمهء طبيعت ، كه براى كمّل ليلة القدر است تا طلوع فجر يوم القيمة ، كه براى كمّل رؤيت جمال احديّت است و امّا غير آنها ، در جميع مراتب سير به سلامت نيستند ، بلكه در اوائل امر هيچ سالكى از تصرّفات شيطانيّه خارج نيست .
پس ، معلوم شد كه اين مرتبهء از اخلاص - كه سلامت از اول مرتبه سير الى اللّه تا آخر مراتب آن كه حصول موت حقيقى است بلكه تا پس از حيات
هامش
( 248 ) - مأخذ يافت نشد .
( 249 ) - « اين شب سلامت و تهنيت است تا صبحدم . » ( قدر - 5 )