متين در علوم عاليه پيوسته است كه جميع دائرهء وجود از اعلى مراتب غيب تا ادنى منازل شهود عين تعلّق و ربط و محض تدلّى و فقر است به قيّوم مطلق جلّت عظمته ، و شايد اشاره به اين معنى باشد آيهء مباركهء
يا ايُّهَا النّاسُ انْتُمُ الْفُقَراءُ الىَ اللَّه و اللَّه هُوَ الْغَنِى الْحَميد .
« 151 » چه اگر موجودى از موجودات در حالى از حالات و آنى از آنات و حيثيّتى از حيثيّات تعلّق به عزّ قدس ربوبى نداشته باشد از بقعهء امكان ذاتى و فقر خارج و در حريم وجوب ذاتى و غنا داخل گردد . و عارف باللّه و سالك إلى اللّه بايد اين مطلب حقّ برهانى و اين لطيفهء الهيّهء عرفانيّه را به واسطهء رياضات قلبيّه از حدّ عقل و برهان در لوح قلب نگاشته به سر حدّ عرفان رساند تا آن كه حقيقت ايمان و نور آن در دلش جلوه كند . و اصحاب قلوب و اهل اللّه از حدّ ايمان به منزل كشف و شهود قدم گذارند . و آن با شدّت مجاهده و خلوت مع اللّه و عشق باللّه حاصل شود ، چنانچه در مصباح الشريعة گويد كه حضرت صادق عليه السلام فرمود :
العارف شخصه مع الخلق و قلبه مع اللّه . لو سها قلبه عن اللّه طرفة عين ، لمات شوقا إليه . و العارف امين ودائع اللّه ، و كنز اسراره ، و معدن نوره ، و دليل رحمته على خلقه ، و مطيّة علومه ، و ميزان فضله و عدله . قد غنى عن الخلق و المراد و الدّنيا ، و لا مونس له سوى اللّه ، و لا نطق و لا اشارة و لا نفس الّا باللّه للّه من اللّه مع اللّه . [ 1 ] بالجمله ، سالك چون خود را به جميع شئون عين حضور ديد ، ستر جميع عورات ظاهريّه و باطنيّه كند براى حفظ محضر و ادب حضور . و چون
هامش
[ 1 ] - « عارف جسمش در ميان خلق است و دلش با خداست . اگر يك چشم بهم زدن دلش از خدا غافل شود از شدت شوق به خدا هلاك گردد . و عارف امين امانتهاى الهى ، گنجينهء اسرار خدا ، معدن نور او ، راهنماى رحمت او بر خلقش ، حامل علوم او و ميزان فضل و عدل اوست . عارف از خلق ، مرادهاى دنيوى ، و از دنيا بىنيازى جسته و جز خدا همدمى ندارد ، و سخنى نمىگويد ، اشارهاى نمىكند و دنيوى ، و از دنيا بىنيازى جسته و جز خدا همدمى ندارد ، و سخنى نمىگويد ، اشارهاى نمىكند و نفسى نمىكشد جز به خدا ، براى خدا ، از خدا و با خدا . » مصباح الشريعة ، « الباب الخامس و التّسعون ، فى المعرفة » .
( 151 ) - « اى مردم شماييد نيازمندان به خدا و خداست بىنياز ستوده . » ( فاطر - 15 )