الأَرْضِ إِلهٌ
« 148 » را اظهار مىكنيم ، ولى تا اين مطلب برهانى به قلب نرسيده و صورت باطنى قلب نشده ، ما از حدّ علم به حدّ ايمان نرسيديم و از نور ايمان كه مملكت باطن و ظاهر را نورانى كند بهره و نصيبى نداريم . و از اين جهت است كه با داشتن برهان بر اين مطلب شامخ الهى ، باز در تكثير واقعيم و از توحيد ، كه قرّة العين اهل اللّه است ، بىخبريم ، كوس لا مؤثّر في الوجود الّا اللّه مىزنيم و چشم طمع و دست طلب پيش هر كس و ناكس داريم :
« پاى استدلاليان چوبين بود * پاى چوبين سخت بىتمكين بود » « 149 »
و اين تطهير از مقامات بزرگ سالكين است . و پس از اين مقام مقامات ديگرى است كه از حدّ ما خارج است ، و شايد در خلال اين اوراق به مناسبت ان شاء اللّه ذكرى از آن پيش آيد .
باب دوم در اعتبارات قلبيّهء ستر عورت است
چون سالك إلى اللّه خود را حاضر در محضر مقدّس حق جلّ و علا ديد ، بلكه باطن و ظاهر و سرّ و علن خود را عين حضور يافت ، چنانچه از كافى و توحيد روايت شده كه حضرت صادق عليه السلام فرمود : انّ روح المؤمن لأشدّ اتّصالا بروح اللّه من اتّصال شعاع الشّمس بها . « 150 » بلكه به برهان قوى
هامش
( 148 ) - « اوست كسى كه در آسمان خداست و در زمين خداست . » ( زخرف - 84 )
( 149 ) - شعر از مولوى است .
( 150 ) - « همانا پيوند روح مؤمن به روح خدا استوارتر از پيوستگى پرتو آفتاب به آن است . » اصول كافى ، ج 3 ، ص 242 ، « كتاب الايمان و الكفر » ، « باب اخوة المؤمنين بعضهم لبعض » ، حديث 4 .