تخطي إلى المحتوى الرئيسي

آداب الصلاة ( آداب نماز ) ( فارسى ) — صفحة 92

مساهمون:

ص٩٢
آخر امر نماز او طهارت نداشته و مبتلاى به هزاران موانع بوده كه هر يك از آنها براى تبعيد از محضر مقدّس حق ، سببى مستقلّ بودند . و هزاران افسوس كه در آن روز راهى براى جبران و حيله‌اى براى انسان نيست و فقط چيزى كه مىماند حسرتها و ندامتها است - ندامتهايى كه آخر ندارد ، حسرتهايى كه پايانش نيست :
وَ انْذِرْهُمْ يَوْمَ الْحَسْرَةِ اذْ قُضِىَ الامْر
. « 142 » و چون لباس بدن باطنى را طهارت حاصل شد ، طهارت خود بدن ملكوتى از رجز شيطان نيز لازم است . و آن تطهير از ارجاس اخلاق ذميمه است ، كه هر يك تلويث باطن كند و انسان را از محضر دور و از بساط قرب حق مهجور نمايد ، و آنها نيز از رجس شيطان بعيد از رحمت است . و اصول و مبادى همهء ذمائم خود بينى و خود خواهى و خودفروشى و خودنمايى و خود رأيى است كه هر يك از آنها مبدأ بسيارى از ذمائم اخلاقيّه و رأس كثيرى از خطيئات است . و چون كه سالك از اين طهارت فارغ شد و لباس تقوى را به آب توبهء نصوح و رياضت شرعى تطهير كرد ، لازم است كه اشتغال پيدا كند به تطهير قلب كه ساتر حقيقى است و تصرّف شيطان در آن بيشتر است و قذارت آن سارى به ساير لباسها و ساترها است ، و تا تطهير آن نشود طهارات ديگر ميسور نگردد . و از براى تطهير آن مراتبى است كه به بعضى از آن به مناسبت اين اوراق اشاره مىشود . يكى ، تطهير از حبّ دنيا است ، كه رأس كلّ خطيئات و منشأ تمام مفاسد است ، و تا انسان را اين محبّت در قلب است ، ورود در محضر حق برايش ميسّر نشود و محبّت الهيّه ، كه امّ الطّهارات است ، با اين قذارت صورت نگيرد . و شايد در كتاب خدا و وصيّتهاى انبياء و اولياء عليهم السلام ، و خصوصا حضرت امير المؤمنين سلام اللّه عليه به كمتر چيزى مثل ترك دنيا و زهد در آن و پرهيز از آن ، كه از حقايق تقوى است ، اهميّت داده باشند . و اين
هامش
( 142 ) - پاورقى 67 .