هستم كه نسبت به عمر خود بخيل هستم . ( يعنى وقتم را نگير ، من براى عمرم ارزش قائلم و نمىخواهم بىجهت مصرف شود ) . « 1 »
2 . اباصلت هروى مىگويد زمانى كه امام هشتم عليه السلام در سَرَخْس تحت نظر بود ،
« فَاسْتَأْذَنْتُ السَّجّانَ عَلَيهِ فقال : لا سَبِيلَ لَكَ إلَيهِ عليه السلام قُلتُ : وَلِمَ ؟ قال : لأنّهُ رُبّما صَلّى في يَوْمِه وَلَيْلَتِه ألْفَ رَكْعَة وإنّما يَنْفَتِلُ مِن صَلاتِه ساعةً في صَدْرِ النَّهارِ وَقبْلَ الزَوالِ وعِنْدَ اصْفِرارِ الشَّمْسِ فَهُوَ في هذِه الأوقاتِ قاعِدٌ في مُصَلّاه ويُناجِي رَبّهُ ؛
از زندانبان اجازه خواستم تا با امام ملاقات كنم . گفتند : نمىتوانى با امام ملاقات كنى ؟ گفتم چرا ؟ گفتند : امام عليه السلام نوعاً شبانهروز مشغول نماز است و در يك شبانه روز هزار ركعت نماز مىخواند ، فقط ساعتى در آغاز روز و قبل از ظهر ، و ساعتى هنگام غروب نماز نمىخواند ، ولى در اين ساعات نيز در محلّ نماز خود به مناجات و راز و نياز با خدا اشتغال دارد » . « 2 »
3 . در حالات فيلسوف بزرگ ملّا هادى سبزوارى نوشتهاند : در دوران جوانى در حوزهء علميّه اصفهان تحصيل مىكرد ، و آنچنان به وقتش اهميّت مىداد كه نامههايى كه از وطنش مىرسيد نمىخواند تا مبادا خبر ناگوارى در آنها باشد و او را از تحصيل بيندازد ، در پايان تحصيل ، زمانى كه مىخواست به وطن برگردد ، نامهها را باز كرد در يكى از آنها خبر فوت يكى از آشنايان نزديكش ذكر شده بود ، علّامه گفت : خدا را شكر كه در آن هنگام از اين خبر ناگوار آگاه نشدم تا باعث لطمه به درسم شود . « 3 »
4 . در حالات مرحوم آية اللَّه العظمى بروجردى نوشتهاند كه در دوران جوانى گاه مىشد شب سرگرم مطالعه مىشد و آنچنان غرق در مطالعه بود كه ناگهان
هامش
( 1 ) . بحارالانوار ، ج 2 ، ص 224 تا 226
( 2 ) . عيون اخبار الرضا عليه السلام ، ج 2 ، ص 183
( 3 ) . تاريخ فلاسفهء اسلام ، ج 2 ، ص 153