بركاتى در اجتماع دارد و در ايثار و فداكارى و هدايت مردم مؤثّر است .
مرگ « قلب » اين است كه مواعظ را مىشنود ولى تكان نمىخورد و در او اثر نمىگذارد . فقير دردمند را مىبيند ولى عكسالعمل نشان نمىدهد ؛ گاهى قلب چنان زنده است كه كلمهاى از امام على عليه السلام مىشنود وصيحه مىزند و روى زمين مىافتد .
اين يك امر طبيعى است كه اگر انسان به گناه كردن ( حتى كوچك ) ادامه دهد به تدريج با آن انس مىگيرد ؛ نخست يك حالت است بعداً يك عادت مىشود سپس مبدّل به يك ملكه مىگردد و جزء بافت انسان مىشود و كارش به جايى مىرسد كه بازگشت براى او ممكن نيست . اين همانند كسى است كه آگاهانه با وسيلهاى چشم و گوش خود را كور و كر مىكند تا چيزى را نبيند و نشنود ؛ اينها كسانى هستند كه قلبشان سياه شده است و افرادى هستند كه وقتى عمل خلافى را انجام مىدهند ، ابتدا خودشان معترفند كه صد در صد خلافكار و گنهكارند و به همين دليل از كار خود ناراحتند ، ولى كم كم كه با آن انس گرفتند اين ناراحتى از بين مىرود و در مراحل بالاتر گاهى كارشان به جايى مىرسد كه نه تنها ناراحت نيستند بلكه خوشحالند و آن را وظيفهء انسانى يا دينى خود مىشمرند .
در حالات حجّاج بن يوسف آمده كه مىگفت : اين مردم گنهكارند من بايد بر آنها مسلّط باشم و به آنها ستم كنم . گويى اين همه جنايت را مأموريّتى از سوى خدا براى خود مىپنداشت .
و نيز نقل شده است : يكى از سپاهيان چنگيز در يكى از شهرهاى مرزى ايران سخنرانى مىكرد و گفت : مگر شما معتقد نيستيد كه خداوند عذاب رابر گنهكاران نازل مىكند ، ما همان عذاب الهى هستيم ، پس هيچگونه مقاومت نكنيد .
مهم آن است كه انسان مراقب باشد اگر گناهى از او سر زد بلافاصله آن را با آب توبه و عمل صالح بشويد ، مبادا به صورت رنگ ثابتى براى قلب در آيد و بر آن مهر
گفتار معصومين : درس اخلاق حضرت آية الله العظمى مكارم شيرازى — صفحة 173
مساهمون: سيد محمد عبد الله زاده
ص١٧٣