حضرت فرمود : اين حدّى است از حدود الهى كه نبايد ناديده گرفت . سپس دست كنيز را قطع كرد » . « 1 »
ب ) زنى از خاندان اشراف به نام فاطمه مرتكب سرقت شد ، هنگامى كه رسول خدا صلى الله عليه و آله دستور داد حدّ الهى را دربارهء او جارى كنند ، قبيلهء بنى مخزوم از اين جريان به شدّت ناراحت شدند و كوشيدند تا به هر وسيلهء ممكن مانع اجراى حد شوند ، به اين جهت از اسامة بن زيد كه مورد توجّه رسول خدا بود تقاضا كردند كه با آن حضرت در اين باره صحبت كند و از ايشان تقاضاى عفو نمايد . هنگامى كه اسامه با رسول خدا صلى الله عليه و آله در اين باره گفتگو كرد ، حضرت سخت ناراحت شد و فرمود : آيا دربارهء حدّىازحدود خداشفاعت مىكنى ؟ سپس از جا حركت كرد وضمن خطبهاى فرمود : اى مردم علّت اينكه ملّتهاى قبل از شما هلاك شدند ، اين بود كه اگر فرد بلند پايهاى از آنان دزدى مىكرد ، او را مجازات نمىكردند ، امّا اگر از مردم ضعيف و گمنام كسى دزدى مىكرد ، حكم خدا را اجرا مىكردند . سپس فرمود : به خدا سوگند ، اگر دخترم فاطمه دست به چنين كارى بزند ، حكم خدا را دربارهء او نيز اجرا مىكنم چرا كه در برابر قانون خدا فاطمهء مخزومى با فاطمهء محمّدى يكسان است . « 2 »
سيرهء پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و امامان عليهم السلام در زمينهء عفو
هنگامى كه ابوسفيان و عبدالله بن اميّه اظهار پشيمانى كردند ، امام على عليه السلام به آنها فرمودند : برويد در مقابل پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و همان جملهاى كه برادران يوسف در مقابل عذرخواهى از حضرت يوسف اظهار داشتند بر زبان جارى كنيد ، پيامبر شما را خواهد بخشيد . آنها خدمت رسول خدا آمده و گفتند : « « تَاللَّهِ لَقَدْ آثَرَكَ اللَّهُ عَلَيْنَا وَإِنْ كُنَّالَخَاطِئِينَ » ؛ بهخداسوگند ، خداوند تو را بر ما برترى بخشيده ؛ و ماخطاكاربوديم » . « 3 »
هامش
( 1 ) وسائل الشيعه ، ج 18 ، ص 332 .
( 2 ) صحيح مسلم ، ج 5 ، ص 114 .
( 3 ) يوسف ، آيهء 91 .