2 - گروهى از روايات مىگويد حاكم ، سنه را تعيين مىكند و ظاهر آن اين است كه مبدأ ، حكم حاكم است كه از جملهء اين روايات روايات ذيل است :
* . . . فعلى الامام أن يؤجّله سنة . « 1 »
* . . . أجّل سنة حتّى يعالج نفسه . « 2 »
3 - گروه ديگر رواياتى است كه يوم المرافعه در آن است :
* . . . عن على عليه السلام أنّه كان يقضى فى العنين أنّه يؤجّل سنة من يوم ترافعه المرأة . « 3 »
آيا اين روايات با هم تضادّ دارد يا به يك چيز بر مىگردد ؟
وقتى به دنياى امروز نگاه مىكنيم مىبينيم كه پروندهها براى رسيدگى معطّل مىشود و غالباً طرح دعوا و زمان دادگاه بواسطهء كثرت مرافعات جداست ولى در سابق اين گونه نبوده است و بلافاصله بعد از مراجعه به قاضى ، قاضى حكم مىكرد و در بعضى از موارد اندكى تأخير مىانداختند ، مثل آن جوانى كه خدمت حضرت شكايت كرد و حضرت به مقدار احضار خصم تأخير انداخت ؛ پس هر سه گروه روايات يك چيز مىگويد و معيار حكم حاكم است و « ينتظر » كه اطلاق دارد مقيّد به حكم حاكم مىشود .
واقع مسأله هم همين است و اگر بخواهيم نزاع مرتفع شود بايد حاكم حكم كند و الّا باز بر سر تعيين زمان ، دعوا شده و مخاصمه تمام نمىشود .
الامر الثانى : آيا واقعاً عجز از جميع النساء معتبر است يا عجز از مرئه معيّن ؟
اگر با ساير نساء عجز ندارد اين مرئه چه كند ؟
ظاهر روايات مختلف است و دو گروه روايت داريم :
1 - طايفهاى كه عجز از جميع نساء را لازم مىداند كه از باب نمونه چند روايت را ذكر مىكنيم :
* . . . فى العنين إذا علم أنّه عنّين لا يأتى النساء
( جميع نساء نه خصوص اين مورد ) . . . . « 4 »
* . . . و يفرّق بينهما إذا علم أنّه لا يأتى النساء
( كه مطلق است ) . « 5 »
* . . . إذا لم يقدر على إتيان غيرها من النساء فلا يمسكها إلّا برضاها . . . . « 6 »
روايات ديگرى « 7 » هم به اين مضامين داريم كه چندين روايت مىگويد « العنين » كه به معناى عجز و ناتوانى كلّى است و الّا اگر نسبت به يك مورد عاجز است و نسبت به زنان ديگر عاجز نيست ديگر به او عنّين نمىگويند كه از همهء روايات واضحتر ، روايت ذيل است :
* . . . فلا يقدر على الجماع أبداً
( روايت مطلق است ) . . . « 8 »
اينها همه رواياتى است كه مىفرمايد اگر نسبت به مورد خاص عاجز باشد ، براى زوجه خيار ثابت نيست .
2 - در مقابل طايفهء ديگر رواياتى است كه تصريح به مورد خاص است :
* . . . فإن خلص اليها
( اى وصل ، كه مورد خاص را مىگويد ) . . . . « 9 »
* . . . فإن أتاها
( مورد خاص را مىگويد ) . « 10 »
حال از اين دو طايفه روايات كدام صحيح است ؟
112 ادامهء مسألهء 6 . . . . . 4 / 3 / 83
جمع دلالى :
آيا اين دو گروه روايت كه متعارض هستند جمع دلالى دارند ؟ بله ، به اين بيان كه عجز از اين مرئه اماره است بر اين كه اين رجل عنّين است چون فرقى بين زنها نيست ، پس غالباً ( نه دائماً ) زمانى كه عاجز از اين مرئه است از غير آن هم عاجز است .
بله ، اگر فرد نادرى پيدا شد كه زوج نسبت به زوجه عاجز بود ولى نسبت به زنان ديگر عاجز نبود ، دو حالت دارد :
1 - در زوجه ويژگىهايى است ( مثل قباحت منظر يا سوء خلق شديد ) كه موجب نفرت است در اينجا زوجه حقّ فسخ ندارد و عجز از او هم اماره نمىشود كه مرد عنّين است .
2 - زوجه مشكلى ندارد ولى زوج نسبت به او حساسيّت دارد در اين حالت نمىتوانيم بگوييم كه زوجه حقّ فسخ ندارد .
نكته : مسألهء مهمّ ديگرى كه صاحب جواهر در بعضى از كلماتش به آن توجّه كرده اين است كه اگر فرض كنيم يك سال گذشت و عجز مرد از زوجه ثابت شد ، لازم نيست زوجه منتظر بماند تا زوج زوجات ديگرى انتخاب كند و عجز او نسبت به آنها هم ثابت شود ، بلكه اين عجز را اماره قرار مىدهيم بر عجز مطلق ، مگر اين كه زوج ازدواجى كرده و ثابت كند كه عجز مطلق
هامش
( 1 ) ح 1 ، باب 15 از ابواب عيوب .
( 2 ) ح 7 ، باب 14 از ابواب عيوب .
( 3 ) ح 12 ، باب 14 از ابواب عيوب .
( 4 ) ح 2 ، باب 14 از ابواب عيوب .
( 5 ) ح 13 باب 14 از ابواب عيوب .
( 6 ) ح 3 باب 14 از ابواب عيوب .
( 7 ) ح 10 ، 5 ، 9 ، 6 ، باب 14 از ابواب عيوب .
( 8 ) ح 6 ، باب 14 از ابواب عيوب .
( 9 ) ح 9 ، باب 14 از ابواب عيوب .
( 10 ) ح 11 ، باب 14 از ابواب عيوب .