بِالْمَعْرُوفِ وَ اللَّهُ بِما تَعْمَلُونَ خَبِيرٌ * وَ لا جُناحَ عَلَيْكُمْ فِيما عَرَّضْتُمْ بِهِ مِنْ خِطْبَةِ النِّساءِ
( گناهى بر شما نيست اگر تعرّض بر خواستگارى زنان شوهرمرده داشته باشيد )
أَوْ أَكْنَنْتُمْ فِي أَنْفُسِكُمْ
( يا در دل نيّت كنيد و اظهار نداريد )
عَلِمَ اللَّهُ أَنَّكُمْ سَتَذْكُرُونَهُنَّ وَ لكِنْ لا تُواعِدُوهُنَّ سِرًّا
( ولى پنهانى در عدّه قرار نگذاريد )
إِلَّا أَنْ تَقُولُوا قَوْلًا مَعْرُوفاً وَ لا تَعْزِمُوا عُقْدَةَ النِّكاحِ . . . » .
« 1 »
نهى در اينجا دلالت بر فساد مىكند و لو نهى در باب عبادات نيست ولى نواهى در عبادات و معاملات و باب نكاح ظاهر در حكم وضعى است نه تكليفى ، پس نهى از عزم نكاح دليل بر بطلان است ولى دو احتمال وجود دارد :
احتمال اوّل :
« لا تَعْزِمُوا »
يعنى « قصد نكنيد » كه كنايه از انجام ندادن عمل است و اين كنايه معمول است مثلًا مىگوييم « اين فكر را از سرت بيرون كن كه با ما همسايه شوى » اين كنايه از ترك عمل است يعنى به اين عمل ( همسايه شدن با ما ) اقدام نكن و حتّى قصد آن را هم نكن و در واقع مبالغه است زيرا وقتى قصد نكند به طريق اولى نبايد عمل كند .
احتمال دوّم : اين نيّت حرام است يعنى در عدّه حتى نيّت عقد هم نكند . حرمت نيّت از باب مقدّمه است پس ذى المقدّمه به طريق اولى حرام مىشود ، همان گونه كه حرمت ذى المقدّمه دليل بر حرمت مقدّمه است ، همچنين است در ناحيهء وجوب ، يعنى از وجوب ذى المقدمه پى به وجوب مقدّمه مىبريم و بالعكس .
ان قلت : احتمال دوّم درست نيست چون صدر آيه مىفرمايد
« وَ لا جُناحَ عَلَيْكُمْ فِيما عَرَّضْتُمْ بِهِ مِنْ خِطْبَةِ النِّساءِ أَوْ أَكْنَنْتُمْ فِي أَنْفُسِكُمْ »
يعنى نيت باطنى اشكال ندارد حتّى بالاتر از آن هم باشد مطابق صدر آيه گناه نيست .
قلنا : صدر آيه در مورد ما بعد العدّة صحبت مىكند ولى ذيل آن در مورد زمان عدّه است بنابراين صدر و ذيل با هم ارتباطى ندارند .
مرحوم آقاى حكيم در مستمسك در فصل نكاح در عدّه مىفرمايد : اين آيه در مورد عدّهء وفات است و نسبت به غير عدّهء وفات دلالت ندارد و بايد با اجماع تكميل شود .
قلنا : ده آيه « 2 » در اين سوره داريم كه راجع به طلاق و عدّه است و منحصر به عدّهء وفات نيست و ما با توجه به اين مطلب بعيد نمىدانيم كه آيهء 235 عام باشد و پس « نساء » در آيه عامّ است و مخصوص عدّهء وفات نيست قطع آقاى حكيم را بر اين كه در مورد عدّهء وفات است قبول نداريم .
ب ) آيهء
« وَ الْمُطَلَّقاتُ يَتَرَبَّصْنَ
( انتظار بكشند )
بِأَنْفُسِهِنَّ » .
كسى به اين آيه استدلال نكرده است .
معنى انتظار ( تربص ) چيست ؟
معنى آن انتظار پايان عدّه براى شوهر كردن است و الّا اگر شوهر كردن در عدّه جايز باشد ديگر انتظار چه چيزى را بكشند پس معنى « تربّص » حرمت نكاح در عدّه است در نتيجه نكاح باطل است .
3 - متبادر عرفى از مفهوم عدّه :
مفهوم عرفى عدّه اين است كه زن ازدواج نكند و در واقع عدّه حريم زوجيّت سابق است و با وجود اين دليل اصلًا نياز ندارد دنبال دليل بگرديم و شايد وجه اين كه بعضى از علما متعرّض اين مسأله نشدهاند اين است كه خود مفهوم عدّه دلالت دارد و نياز نبوده آن را مطرح كنند . حتّى يكى از فلسفههاى عدّه عدم تداخل مياه است حال اگر در عدّه ازدواج كند اين وجه رعايت نشده است . در وطى شبهه شوهر هم بايد از زنش دورى كند تا عدّه تمام شود . پس متبادر عرفى از عدّه ، حرمت نكاح در عدّه است .
نتيجه : بنابراين مىتوان چنين نتيجه گرفت كه لازم نيست چراغ بگيريم و به دنبال ادله بگرديم چون در مفهوم عدّه ، حرمت نكاح نهفته است و هم عرف و هم شرع ملتزم به اين مفهوم بوده و مىگويند معناى آن ، اين است كه زن در خانه بنشيند تا عدّه تمام شود .
45 ادامهء مسئلهء 1 . . . . . 10 / 10 / 81
4 - روايات :
رواياتى كه دلالت بر بطلان نكاح دارد .
* . . . عن عبد الرحمن بن الحجاج
( ثقه است ولى تعبيرى در مورد اوست كه مىفرمايد « ثقيل على القلوب » بعضى از اين تعبير استفاده كردهاند كه او ثقه نبوده ، ولى جهت ثقيل بودنش اين است كه اسم او عبد الرحمن بوده كه ابن ملجم را به ياد مىآورد و اسم پدرش هم حجّاج بوده كه حجّاج بن يوسف ثقفى را به
هامش
( 1 ) آيهء 235 و 234 ، سورهء بقره .
( 2 ) آيات 237 - 228 ، سورهء بقره .