فقال : فالقنى فى البيت فلقيه فسأله عن الاسلام و الايمان ما الفرق بينهما ؟ فقال : الاسلام هو الظاهر الذي عليه الناس شهادة ان لا إله الا اللّه وحده لا شريك له و أنّ محمداً عبده و رسوله و اقام الصلاة و ايتاء الزكاة و حجّ البيت و صيام شهر رمضان فهذا الاسلام و قال :
الايمان معرفة هذا الامر
( ولايت )
مع هذا فان أقرّ بها
( اسلام )
و لم يعرف هذا الامر
( ولايت )
كان مسلماً و كان ضالًا . « 1 »
اين روايت با صراحت مىگويد كه مخالفين مسلمان هستند ، پس احكام اسلام ( مناكح ، مذابح ، طهارت ) بر آنها جارى است .
* عن قاسم الصيرفى شريك المفضل
( سند روايت مشكل دارد )
قال : سمعت أبا عبد اللّه عليه السلام يقول : الاسلام يحقن به الدم و تؤدّى به الامانة و تستحل به الفروج و الثواب على الايمان . « 2 »
مگر امانت را به غير مسلمانان نبايد برگرداند كه حضرت مىفرمايد « تؤدّى به الامانة » ؟
احتمال دارد نوعى تأكيد باشد چون امانت در مورد همه بايد ادا شود ولى در مورد مسلمان حتماً بايد رعايت شود .
* . . . عن سماعة
( سند معتبر است )
عن الصادق عليه السلام قال : قلت لأبي عبد اللّه عليه السلام : أخبرنى عن الاسلام و الايمان أ هما مختلفان ؟ فقال :
انّ الايمان يشارك الاسلام و الاسلام لا يشارك الايمان
( ايمان شريك اسلام است ولى اسلام هميشه شريك ايمان نيست يعنى بين اين دو عموم و خصوص مطلق است مثال جالبى در اين باب آورده شده به اين بيان كه ايمان مانند كعبه و اسلام مانند مسجد الحرام است ، پس كسى كه وارد كعبه شده حتماً وارد مسجد الحرام شده است ولى كسى كه داخل در مسجد الحرام شده حتماً داخل در كعبه نيست )
فقلت فصفهما لى فقال : الاسلام شهادة أن لا إله الّا اللّه و التصديق برسول اللّه صلى الله عليه و آله به
( شهادتين )
حُقنت الدماء
( خون محفوظ است )
و عليه جرت المناكح و المواريث و على ظاهره
( اسلام )
جماعة الناس
( مخالفين ظاهر اسلام را دارند پس نمىتوان گفت نجس هستند )
و الايمان الهدى و ما يثبت فى القلوب من صفة الاسلام و ما ظهر من العمل به . . . . « 3 »
نكته : بين اسلام و ايمان دو گونه فرق گذاشته شده :
1 - اسلام شهادتين و ايمان ولايت است .
2 - اسلام شهادتين و ايمان آن چيزى است كه در دل نهفته و آثار آن در عمل آشكار مىشود به عبارت ديگر اسلام شهادتين زبانى است ولى ايمان در دل است و آثار آن در اعضا و جوارح ظاهر مىشود .
براى ما تفاوت ندارد و هر دو صحيح است و مهم اين است كه كسى كه شهادتين بگويد مسلمان و طاهر است .
* حمران بن اعين عن ابى جعفر عليه السلام قال : سمعته يقول : الايمان ما استقرّ فى القلب و افضى
( مىكشاند )
به الى اللّه عزّ و جلّ و صدقه العمل بالطاعة للّه و التسليم لامره و اسلام ما ظهر من قول أو فعل و هو الذي عليه جماعة الناس من الفِرَق كلّها
( پس تمام فرق مسلمين را شامل است )
و به حُقنت الدماء و عليه جرت المواريث و جاز النكاح
( مطلق است چه زن بدهى و چه زن بگيرى هر دو را شامل است ) . . . . « 4 »
اين باب بيش از چهار حديث دارد ولى اين چهار حديث از بقيّه روشنتر است .
3 - روايات كتاب الطهارة :
رواياتى كه در كتاب الطهارة آمده و از آنها حجّيت بر طهارت به واسطهء سه چيز استفاده مىشود :
1 - يد مسلم :
مخالف اگر معاند نباشد پاك است .
2 - سوق مسلمين :
هرچه در سوق مسلمين باشد پاك است و اگر ذبيحه هم باشد ذبح اسلامى است در حالى كه غالب سوق مسلمين از مخالفين بودند حتّى اگر در سوق مسلمين غير مسلمين هم باشند و نشناسيم چون غلبه با مسلمين است ، پاك هستند و احكام اسلام جارى است .
3 - بلاد مسلمين :
اگر در بلاد اسلام چيزى ديده شود كه در سوق هم نيست پاك است . مثال روايت اين است كه سائل از امام پرسيد اگر در جادهاى سفرهء غذايى پيدا كرديم چه كنيم ؟ حضرت فرمود قيمت كنيد و بخوريد چون اگر بماند فاسد مىشود و اگر صاحب آن پيدا شد پولش را بدهيد ، راوى عرض مىكند كه نمىدانيم سفره براى شخص مسلمان است يا مجوس حضرت مىفرمايد چون نمىدانيد بخوريد پس بلاد مسلمانان هم علاوه بر سوق و يد مسلم حجّت است .
* . . . عن اسحاق بن عمار عن العبد الصالح ( امام كاظم عليه السلام ) انّه قال : لا بأس بالصلاة فى الفراء اليمانى
( دو گونه تلفظ مىشود : فَراء
هامش
( 1 ) اصول كافى ، ج 2 ، ص 24 .
( 2 ) اصول كافى ، ج 2 ، ص 24 .
( 3 ) اصول كافى ، ج 2 ، ص 25 .
( 4 ) اصول كافى ، ج 2 ، ص 26 .