بزرگ زندگى مىكنند و به محلّ عبادتشان « المغتسلة » مىگويند .
اينها شاخهاى از نصارى هستند كه بچّهها را غسل تعميد مىدهند تا آنها را از گناه پاك كنند ، همان گناهى كه حضرت آدم مرتكب شد . ما معتقديم كه همهء بچّهها پاك متولّد مىشوند ولى آنها همهء بچّهها را گناهكار مىدانند . به حضرت يحيى نيز يحياى تعميد دهنده مىگويند .
نتيجه : احكام اهل كتاب غير از نكاح بر صابئين جارى است .
[ مسألة 2 : ( العقد الواقع بين الكفار لو وقع صحيحاً عندهم و على طبق مذهبهم يترتّب عليه آثار الصحيح ) ]
مسألة 2 : العقد الواقع بين الكفّار لو وقع صحيحاً عندهم و على طبق مذهبهم يترتّب عليه آثار الصحيح عندنا سواء كان الزوجان كتابيين أو وثنيين أو مختلفين حتّى أنّه لو اسلما معا دفعتاً اقرّا ( واگذاشته مىشوند ) على نكاحهما الاول و لم يحتج الى عقد جديد بل و كذا لو اسلم احدهما ايضا فى بعض الصور الآتية ( زوج مسلمان شد زوجه كتابى است اگر قائل باشيم كه نكاح دائم كتابى صحيح است در اين صورت عقد باقى است ) ، نعم لو كان نكاحهم مشتملًا على ما يقتضى الفساد ابتداءً و استدامة كنكاح احدى المحرّمات عيناً ( نكاح مادر و خواهر ) أو جمعاً ( مثل جمع اختين و جمع مادر و دختر ) جرى عليه بعد الاسلام حكم الاسلام .
عنوان مسأله :
اين مسأله در مورد نكاح خود كفار و داراى سه فرع است :
فرع اوّل : آيا نكاح آنها در بين خودشان صحيح است ؟
فرع دوّم : آيا بعد از اسلام آوردن نكاح آنها به حال خود باقى مىماند ؟
فرع سوّم : اگر نكاح ممنوعى داشتند ( نكاح اختين يا نكاح امهات - كه به مجوس نسبت داده شده و مجوس امروز منكر آن هستند - ) بعد مسلمان شدند آيا نكاح به هم مىخورد .
[ فرع اوّل : آيا نكاح آنها در بين خودشان صحيح است ؟ ]
مهم در اين مسأله حكم اوّل است كه مىگويد هر قومى حتّى طبيعى مسلكها ( مثل كمونيستها ) براى خودشان نكاح دارند .
اقوال :
شيخ طوسى در خلاف ، محقق ثانى در جامع المقاصد و ابن قدامه در مغنى معتقدند كه مسأله بين علماى اسلام مسلّم و نكاح آنها صحيح است و آثار زوجيّت و حلال زاده بودن فرزندان را دارد و فقط از مالك نقل كردهاند كه مخالف است ولى ما عرض خواهيم كرد كه مالك هم صد در صد مخالف نيست بلكه در جاهاى خاصى مخالفت كرده است .
مرحوم شيخ طوسى در كتاب خلاف مىفرمايد :
مسألة 112 : انكحة المشركين ( ايشان از اهل كتاب هم بالاتر را مىگويد ) صحيحة و به قال ابو حنيفه و اصحابه و الشافعى و الزهرى و الاوزاعى و الثورى و قال مالك انكحتهم فاسدة و كذلك طلاقهم غير واقع ( اگر كسى زنش را كه اهل كتاب است سه طلاقه كرد و اين زن با يك شخص كافر ازدواج كرد آيا اين نكاح محلل مىشود ، يعنى آيا كافر مىتواند محلّل واقع شود ؟ مالك در جواب مىگويد كافر محلّل واقع نمىشود چون نكاح فاسد است و
« حَتَّى تَنْكِحَ زَوْجاً غَيْرَهُ »
شامل كافر نمىشود و محلل نيست پس مالك مورد خاص را مىگويد ، نه اين كه ازدواج آنها مطلقا باطل باشد ) فلو طلّق المسلم زوجته الكتابيّة ثم تزوّجت بمشرك و دخل بها لم يبحها لزوجها المسلم . دليلنا اجماع الفرقة و اخبارهم . « 1 »
عامّه هم تقريباً بر اين مسأله اجماع دارند .
91 ادامهء مسئلهء 2 . . . . . 27 / 1 / 82
نكتهء اوّل :
دو مسأله داريم كه نبايد اين دو را با هم مخلوط كرد : يكى صلح و ديگرى مسئلهء هم زيستى مسالمتآميز است صلح كل يعنى موسى به دين خود و عيسى به دين خود و تمامى اديان مورد قبول است ، ولى هم زيستى مسالمتآميز مسئلهء ديگرى است به اين بيان كه من عقيدهء شما را قبول ندارم ولى وقتى در يك جامعه زندگى مىكنيم بايد مسائلى را رعايت كنيم ؛ مثلًا اقليّتى كه در جامعه ما زندگى مىكند مال و جانش محفوظ است و ما آنها را تحمّل مىكنيم ولى معنايش اين نيست كه عقيدهء آنها را مىپذيريم حتّى بتپرستان يا كمونيستها را كه به هيچ خدايى قائل نيستند به عنوان زندگى مسالمتآميز مىپذيريم ، و با آنها تعاملهاى سياسى و اقتصادى و . . . داريم .
بعضى اشكال مىكنند كه شما نكاح اينها را صحيح مىدانيد پس آنها را مىپذيريد ما بالاتر از آن مىگوييم تمام معاملات آنها از نظر ما صحيح است ، صحيح دانستن معاملات آنها معنايش پلوراليسم نيست بلكه معنايش هم زيستى است ، چرا كه پلوراليسم ( صلح كل ) در تفكّر و هم زيستى مسالمتآميز در عمل است و ارتباطى با هم ندارد .
هامش
( 1 ) كتاب النكاح ، ج 4 ، ص 333 .