بعضى معتقدند كه « زرتشت » يك شخصيت خيالى و وهمى است و اصلًا وجود خارجى نداشته و خيالبافان چنين وجودى را ساختهاند كما اين كه اين گونه شخصيتهاى ساختگى تاريخى كم نداريم ، و دليل آن اين است كه محلّ و تاريخ تولّدش معلوم نيست . بعضى تاريخ تولّد او را يازده قرن قبل از ميلاد مسيح و بعضى آن را پنج قرن قبل از ميلاد مسيح ذكر كردهاند ( 6 قرن اختلاف ! ) در مكان تولد او هم اختلاف شده است . پس اصل وجود چنين كسى از نظر تاريخى محلّ بحث است .
احكام ما بر محور « مجوس » دور مىزند و اصرارى نداريم كه مجوس همان زرتشتىها باشند ، آن چه كه براى ما در روايات مطرح است مجوسى است كه به دو مبدأ قائلند و به آتش احترام مىگذارند ، زرتشتى باشند يا نه .
نكتهء پنجم : در مورد كتاب مجوس هم اختلاف است ،
آيا اسم كتاب آنها « اوستا » بوده يا « جاماسب » « 1 » يا « جاماس » يا كتابهاى متعدّدى داشتهاند .
بعضى معتقدند جاماسب اسم شخصى از بزرگان مجوس است و احتمالًا داماد زرتشت بوده و كتابى به نام « جاماسبنامه » نوشته كه به مروز زمان لفظ نامه از آخر آن افتاده و به آن جاماسب گفتند .
احكام مجوس :
در اينجا دو بحث داريم :
1 - به طور كلى آيا مجوس اهل كتاب هستند ؟
2 - از نظر نكاح ، طهارت و نجاست حدود ، ديات و . . . حكم آنها چگونه است ؟
1 - آيا مجوس اهل كتاب هستند ؟
احاديث زيادى داريم كه مىگويد اينها اهل كتاب هستند در بعضى از احاديث هم داريم كه با اينها معاملهء اهل كتاب كنيد ، بعضى از اين تعبير استفاده مىكنند كه اينها اهل كتاب نيستند كه از اين جهات براى ما فرقى نمىكند عمدهء احاديث در كتاب وسائل ، جلد 11 ، باب جهاد العدوّ آمده است :
* . . . عن زرارة
( روايت از نظر سند معتبر است )
قال : سألته
( مضمره است ولى مضمرهء شخصى مثل زراره مشكلى ندارد )
عن المجوس ما حدّهم ؟ فقال : هم من اهل الكتاب و مجراهم مجرى اليهود و النصارى فى الحدود و الديات . « 2 »
« ما حدّهم » دو احتمال دارد :
الف ) به اين معنى باشد كه منزلت اجتماعى آنها چيست ؟
ب ) به اين معنى باشد كه حدود آنها چه حكمى دارد ، كه از اين جهت فرقى براى ما ندارد .
آيا « فى الحدود و الديات » تعبير « هم اهل الكتاب » را محدود كرده و قيد مىزند يا بيان مثال است ؟
چون نظر سائل به حدود و ديات بوده احتمالًا امام مىفرمايد در حدود و ديات مانند اهل كتاب هستند .
* . . . عن ابى يحيى الواسطى
( مجهول الحال )
عن بعض اصحابنا
( مرسله )
قال : سأل أبو عبد الله عليه السلام عن المجوس أ كان لهم نبىّ ؟ فقال :
نعم أما بلغك كتاب رسول الله صلى الله عليه و آله الى اهل مكّة
( پيامبر صلى الله عليه و آله به اهل مكه نامه نوشتند كه شما بايد يا مسلمان شويد يا جنگ كنيد ، در جواب گفتند كه به ما اجازه بدهيد بت بپرستيم و جزيه دهيم ، پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود من از غير اهل كتاب جزيه نمىگيرم . آنها نامه نوشتند كه چرا از مجوس جزيه مىگيريد )
فكتب اليهم رسول الله عليه السلام انّ المجوس كان لهم نبىّ فقتلوه و كتاب احرقوه اتاهم نبيّهم بكتابهم فى اثنى عشر الف جلد ثور . « 3 »
ذيل حديث مسئلهء عجيبى را مطرح مىكند چون در تمام مدينه در آن زمان دوازده هزار رأس گاو پيدا نمىشد و دوازده هزار پوست گاو اگر به صورت صفحه درآيد در حدود ششصد هزار صفحه مىشود كه باور كردنى نيست و احتمالًا منظور اين است كه كاغذش از پوست گاو بوده يعنى دوازده هزار صفحه از جلد ثور بوده است ، كه در آن زمان صفحهها كوچك و كلمات درشت نوشته مىشد ، و احتمال دارد كه بگوييم « الف » زيادى است . پس اين ذيل اين مشكل را دارد .
اين روايت نشان مىدهد كه فقط مسئلهء ، جزيه نيست و لو سؤال اهل مكّه از جزيه بوده ، چون جواب عام است و مىفرمايد آنها اهل كتاب هستند .
حديث ديگرى از أبو يحيى واسطى داريم كه مشكل ارسال سند ندارد :
* . . . عن ابى يحيى الواسطى قال : سئل أبو عبد اللّه عليه السلام عن المجوس فقال : كان لهم نبى قتلوه و كتاب أحرقوه ، اتاهم نبيّهم بكتابهم فى اثنى عشر الف جلد ثور ، و كان يقال له جاماست
( اسم كتاب آنها ) . « 4 »
هامش
( 1 ) « جاماسب » را به صورت جاماسف و « جاماست » نيز آوردهاند .
( 2 ) وسائل ، ج 19 ، ح 11 ، باب 13 از ابواب ديات نفس .
( 3 ) وسائل ، ج 11 ، ح 1 ، باب 49 از ابواب جهاد العدوّ .
( 4 ) وسائل ، ج 11 ، ح 3 ، باب 49 از ابواب جهاد العدو .