جمعبندى اقوال :
از مجموع اقوال اجمالًا معلوم شد كه علماى عامّه مجوس را اهل كتاب نمىدانند و علماى خاصّه براى آنها شبههء كتاب قائلند و به همين جهت بعضى احكام را در مورد آنها جارى مىدانند .
ما ابتدا معتقدات آنها و بعد احكام آنها را بيان مىكنيم .
معتقدات مجوس :
در ميان معتقدات مجوس پنج نكته قابل توجّه است :
نكتهء اوّل : مجوس به دو مبدأ قائل هستند ، مبدأ خير و مبدأ شر ،
« سلامتى ، بيمارى » ، « فراوانى ، قحطى » ، « امنيت ، ناامنى » . . .
شخصى خالق خيرات و شخص ديگر خالق شرور است و دليل آن اين است كه گرفتار سنخيّت علّت و معلول شدهاند يعنى مىگويند مبدأ خير بايد خير و مبدأ شر بايد شر باشد و خداوند واحد نمىتواند مبدأ هر دو باشد .
جواب : فلاسفهء ما از اين اشكال دو جواب مىدهند :
الف ) شرور امور عدمى هستند مانند ناامنى ، بيمارى ، فقر . . .
وجودى ندارند كه خالق بخواهند و در وجود جز خير نيست و عالم نظام احسن است .
ب ) سلّمنا كه شرور وجوديّه باشند امّا آنچه در قضاوت شرّ است فى الواقع شر نيست بلكه به جهت قلّت علم ، آنها را شر مىدانيم
« وَ ما أُوتِيتُمْ مِنَ الْعِلْمِ إِلَّا قَلِيلًا »
مثلًا مارها و عقربها را شرور مىدانيم كه امور وجوديه هستند در حالى كه از سموم اينها در مراكز طبيّه بهترين داروهاى شفابخش را مىسازند ، به علاوه نيش عقرب و مار ، شاخ كرگدن و دندان و چنگال حيوانهاى درّنده در نظام احسن وسيلهء دفاعى آنها است ، پس چيزهايى كه خيال مىكنيم شر است در واقع خير است و از كوتاه فكرى ماست كه اينها را شرور مىدانيم اصلًا اگر ظلمت نباشد نور بىمعنى است ، ظلمت باعث آرامش است و نور آرامش نمىآورد و بنابراين ، اين موارد در واقع شر نيستند .
87 ادامهء مسئلهء 1 . . . . . 23 / 1 / 82
نكتهء دوّم : مجوس دو مبدأ ( مبدأ خير و شر ) را به نام نور و ظلمت مىنامند ،
نور مبدأ خيرات و ظلمت مبدأ شرور است و از آن تعبير به يزدان و اهريمن هم مىكنند . از بعضى از كلمات مجوس استفاده مىشود كه آنها در اصل موحّد بودهاند و بعد ثنوى و دوگانهپرست شدند . آنها معتقدند كه مبدأ اصلى يزدان بوده و اهريمن به دست يزدان آفريده شده است ، به اين بيان كه فكر سوئى براى يزدان پيدا شد كه اگر دشمنى مىداشتم با او چه مىكردم . از اين فكر ، اهريمن به وجود آمد ولى در سرانجام دنيا يزدان بر اهريمن غالب شده و اهريمن از بين مىرود .
جواب : ما مىدانيم كه ظلمت چه عدمى باشد و چه وجودى - ظلمتهاى معمولى قلّت نور است پس يك امر وجودى است و لذا در تاريكى شب هم خيلى چيزها را مىبينيم - قرآن هر دو را نعمت دانسته و روز را براى كار و كوشش و شب را براى آرامش مىداند :
« وَ جَعَلَ اللَّيْلَ سَكَناً » .
« 1 »
نكتهء سوّم : مجوس به چهار عنصر معتقداند همان چيزى كه فلاسفهء يونان قائل بودند : آتش ، آب ، خاك و باد
( وجود هوا در حال عادّى معلوم نيست ولى در موقع جريان يافتن معلوم مىشود كه به آن باد مىگويند ) . اين عناصر را مقدّس مىدانند ولى آتش قداست است بيشترى دارد و به همين جهت هر جا كه وارد مىشوند آتشكده مىسازند .
آيا آتش را مىپرستند يا فقط آن را محترم مىدانند ؟ بلا تشبيه مانند اين كه ما تربت كربلا را محترم مىشماريم .
بعضى از آنها ادّعا مىكنند كه ما آتش را نمىپرستيم كه دليل اين ادّعا ثابت نيست . حضور آنها در اطراف آتش مانند آن است كه آتش را عبادت مىكنند و شايد به همين جهت است كه روايات ما نماز خواندن در مقابل آتش را مكروه مىداند چرا كه مانند فعل عبدهء نيران است .
نكتهء چهارم : مجوس معتقداند اوّلين كسى كه آفريده شده آدم نبوده است
بلكه شخصى به نام « كيومرث » بوده و او پدر همهء انسانها است .
آنها براى خودشان معتقد به پيامبرى هستند كه كتاب آسمانى داشته است .
آيا پيامبر آنها « زرتشت » يا « زردشت » بوده يا فقط كان لهم نبياً ؟
هامش
( 1 ) آيهء 96 ، سورهء انعام .