اقوال عامّه :
چند دسته از عامه ( مفسّران و مورّخان و فقهاء ) متعرّض اين مسأله شدهاند مفسّران در ذيل آيهء
« وَ اتْلُ عَلَيْهِمْ نَبَأَ ابْنَيْ آدَمَ بِالْحَقِّ إِذْ قَرَّبا قُرْباناً فَتُقُبِّلَ مِنْ أَحَدِهِما . . . »
« 1 » اين بحث را مطرح كردهاند .
چون آنها معتقدند به اينكه فرزندان آدم دوقلو به دنيا آمدهاند و داستان همزاد قابيل كه زيباتر از همزاد هابيل بود و اينكه يكى از عوامل قتل هابيل حسادتى بود كه قابيل از اين كار داشت ، بنابراين در ذيل اين آيه روايات مربوط به ازدواج فرزندان آدم را نقل كردهاند .
از جمله زمخشرى در كشّاف « 2 » و از بين مورّخين ابن اثير در الكامل « 3 » و طبرى در تاريخ طبرى « 4 » و مسعودى در مروج الذهب « 5 » به اين مسأله پرداختهاند . ابن اثير بعد از نقل قصّهء هابيل و قابيل بيان مفصّلى دارد و ازدواج با يكديگر را ترجيح مىدهد .
طبرى در تاريخش از افراد متعدّد نقل مىكند .
مسعودى مىگويد كه آدم عليه السلام كوشش كرد كه اينها با همزاد خود ازدواج نكنند ولى چون موضع اضطرار بود و راهى نداشت ، هر يك با همزاد ديگرى ازدواج كرد .
اهل سنت در بعضى كتابهاى فقهيشان مانند مبسوط سرخسى و در بعضى از كتابهاى حديث مانند سنن بيهقى به اين مسأله اشاره دارند . ابن ابى الحديد هم در شرح نهج البلاغه اشارهاى به آن دارد .
نكتهء جالب توجّه اين است كه در هيچ يك از اين منابع ، حديثى از پيامبر وجود ندارد ، بلكه روايات را از صحابه و يا مفسّرين يا مورّخين نقل كردهاند و مستند به پيامبر نيست ، بر خلاف ما كه روايات ما مستند به معصوم عليه السلام است . احتمال دارد كه ريشهء اين مسأله ( ازدواج فرزندان آدم با يكديگر ) از عهدين ( تورات و انجيل ) باشد .
بنابراين قول مرحوم علّامهء مجلسى كه مىفرمود مشهور بين عامه قول اول است درست است .
بررسى قول اوّل و دوم :
قول اوّل دو روايت داشت كه دلالتش صريح بود ، امّا سندش غير معتبر ؛ ولى ظاهراً موافق كتاب اللَّه و در قول دوم روايات متضافر و بعضى صحيح السند ، موافق با شهرت و مخالف عامّه ؛ ولى مخالف ظاهر كتاب اللَّه بود .
بين اين دو قول چه كنيم ؟ آيا ظاهر كتاب را بگيريم يا شهرت را .
در اينجا لا يبعد كه كسى بگويد ، چون از آن مواردى است كهيُرَدُّ علمه الى اهلهو از احكام عمليّهاى نيست كه مبتلى به باشد ، لذا توقّف مىكنيم و اگر در اين مورد سؤال شود ، اينطور نيست كه جوابى نداشته باشيم ، بلكه مىگوئيم دو دسته روايت نقل شده است و هر دو قول را نقل مىكنيم . ممكن است كسى بگويد قول دوم قوىتر است و لذا خيلىها به آن تمايل دارند ؛ ولى لو لا مخالفت ظاهر كتاب قول دوم ترجيح دارد .
تا اينجا دو قول معروف را مطرح كرديم و قائل به توقّف شديم .
قول سوم : نكاح ابناء آدم با نسل ديگرى از انسان بوده است
منتهى انسانهائى كه قبل از آدم بوده و منقرض نشده بودند . براى اين مطلب سه قرينه ذكر شده است .
1 - اقوال مورّخين از جمله ناسخ التواريخ كه مىنويسند ، قبل از آدم انسانها و تمدّنها و سلاطين متعدّدى بودهاند ، و شايد قرآن هم در آيهء
« قالُوا أَ تَجْعَلُ فِيها مَنْ يُفْسِدُ فِيها وَ يَسْفِكُ الدِّماءَ »
« 6 » به اين مسأله اشاره داشته باشد ، زيرا اگر انسانى قبل از آدم نبود ، ملائكه از كجا مىدانستند كه او خونريز است ؟
2 - علم امروز مىگويد كه انسانها از ميليونها سال پيش وجود داشتند درحالىكه هبوط آدم را به چند هزار سال قبل برمىگردانند .
3 - روايات متعدّدى داريم كه مىگويد قبل از آدم ، انسانهائى بودهاند از جمله رواياتى است كه مرحوم صدوق در كتاب توحيد و كتاب خصال دارد .
در خصال از امام باقر عليه السلام نقل مىكند :
* بلى و اللَّه لقد خلق اللَّه تبارك و تعالى الف الف عالم و الف الف آدم أنت في آخر تلك العوالم و اولئك الآدميّين « 7 » .
در توحيد صدوق « 8 » نيز مطلب نقل شده است .
صاحب تفسير المنار همين روايت صدوق و روايت ديگرى را از امام صادق عليه السلام نقل كرده است :
* إنّ للَّه تعالى اثنى عشر الف عالم كل عالم منهم اكبر من سبع سماوات و سبع ارضين ما يرى عالم منهم أنّ للّه عزّ و جلّ عالماً غيرهم « 9 » .
بنابراين مطابق اين نظريّه قبل از آدم انسانهائى بودهاند و ما اوّلين
هامش
( 1 ) آيهء 27 ، سورهء مائده .
( 2 ) كشاف ، ج 1 ، ص 624 .
( 3 ) الكامل ، ج 1 ، ص 541 .
( 4 ) تاريخ طبرى ، ج 1 ، ص 92 .
( 5 ) مروج الذهب ، ج 1 ، ص 31 .
( 6 ) آيهء 30 ، سورهء بقره .
( 7 ) آخرين حديث كتاب خصال .
( 8 ) ح 2 ، باب 38 .
( 9 ) تفسير المنار ، ج 4 ، ص 325 .