نكتهء دوّم : ظاهر آيهء اوّل اعم است و فقط مخصوص بچّهها نسبت به پدر و مادر نيست بلكه بچّههاى ديگر فاميل ، چه محرم و چه نامحرم را هم شامل مىشود ، حتّى در آيهء دوّم قرينهاى داريم كه نشان مىدهد بيشتر نامحرمها منظور هستند و لذا مىگوئيم اطلاق دارد و هم محرم را مىگيرد و هم نامحرم را .
مجموع اين دو آيه دو دستور دارد كه ظاهر آن هم وجوب است ، يعنى اجازه گرفتن در سه موقع واجب است و اگر بالغند در هر موقع بايد اجازه بگيرند . حال شاهد ما اين است كه وقتى شارع اين سه موقع را در بچّهء نابالغ استثنا كرده در غير اين سه موقع ورود آنها بدون اجازه اشكال ندارد و چون غالباً زنها مقنعه ندارند ، پس معلوم مىشود كه در اين موارد شارع اجازه مىدهد بچّهء نابالغى كه معنى اجازه را مىفهمد بدون اجازه بر زنان و مردان نامحرم داخل شود و چه بسا سر برهنه هم باشند پس اين دليل است بر جواز نظر مميّز به زن نامحرم در حدّ متعارف .
جمعبندى :
دو آيه پيدا كرديم كه در مقابل هم وارد شده است . آيهاى « 1 » كه مىفرمايد : نظر طفل مميّز به زينت باطنه جايز نيست و آيهء ديگر « 2 » مىفرمايد جايز است . تقابل ظاهرى دو آيه مثل روايتين متعارضين نيست كه بگوئيم
« خذ بما اشتهر و يا خذ بما خالف العامّة و . . . »
اگر دو آيه ظاهرشان متعارض شد فقط بايد جمع دلالى كرد ( نص و ظاهر يا ظاهر و اظهر ) .
جمع دلالى :
در اينجا دو راه جمع داريم ( جمع تبرعى ، جمع عرفى ) :
بحث اصولى :
جمع بر دو قسم است :
الف ) جمع عرفى :
در جائى است كه قرينه داريم مثل قرينهء عام و خاص يا نص و ظاهر .
بعنوان مثال اگر روايتى داشته باشيم كه « اغتسل للجمعة » امر ظهور در وجوب و احتمال استحباب دارد و روايت ديگرى بگويد : « يجوز ترك غسل الجمعه » اين نص است و نص مقدّم است بر ظاهر ، اين جمع عرفى است .
1 - بر اساس تفصيل معروف بگوييم آنجايى كه هيجان شهوت است داخل در « لا يجوز » و آنجائى كه هيجان شهوت نيست جايز است ، شايد اين بزرگواران كه بين هيجان و غير هيجان تفصيل دادهاند به همين جهت بوده است كه دفع تعارض بين دو آيه كنند . البتّه اين جمع تبرّعى است و شاهد ندارد در حالى كه جمع شاهد و قرينه مىخواهد .
ب ) جمع تبرعى :
در جائى كه قرينهاى نداريم نه حاليّه ، نه مقاليّه . . . اين جمع كارساز نيست .
2 - در اينجا نص و ظاهر درست كنيم آيهء جواز ( يجوز ) نص و آيهء نهى ، ظاهر در حرمت است و احتمال كراهت هم دارد
جمع بين اين دو ، حمل به كراهت است يعنى اگر بچه نابالغ است مكروه است كه زن در مقابل آن ظاهر شود ولى جايز است .
تا اينجا يك جمع عرفى بين دو آيه درست كرديم كه نتيجهء آن قول به جواز شد ولى دو روايت صحيح و معتبر داريم كه با صراحت اجازه مىدهد و مىفرمايد : مادامىكه بچّه بالغ نشده لازم نيست زن سرش را بپوشاند ( احتمالا اين دو حديث به يك حديث بر مىگردد ) .
* محمّد بن على بن الحسين باسناده عن احمد بن محمد بن ابى نصر
( البزنطى از اصحاب امام رضا )
عن الرضا عليه السلام : قال يؤخذ الغلام بالصلاة و هو ابن سبع سنين و لا تغطّى المرأة شعرها منه حتّى يحتلم .
« 3 »
* . . . عبد اللّه بن جعفر
( فى قرب الاسناد )
عن احمد بن محمد بن عيسى عن احمد بن محمد بن ابى نصر
( البزنطى )
عن الرضا عليه السلام قال :
لا تغطّى المرأة رأسها من الغلام حتّى يبلغ الغلام . « 4 »
روايت اوّل سند معتبرى دارد و دلالتش هم صريح است ولى حديث دوّم از نظر سند محلّ بحث است .
آيه به عقيدهء ما قابل استناد است و اگر در اطلاق آيه بحث باشد به اين روايات تمسّك مىشود .
ب ) همراه با هيجان شهوت ( ثوران الشهوة )
هيجان بر دو قسم است : هيجان بالقوّة و هيجان بالفعل ، مراد از هيجان بالقوه اين است كه در سن و سالى است كه امكان هيجان است ولى وقوع ندارد و هيجان بالفعل يعنى اينكه وقوع هم دارد .
در جايى كه صبىّ مميّز همراه با هيجان شهوت باشد آيه و روايتى نداريم ، فقط مىتوانيم از مذاق شارع بفهميم كه اگر هيجانى باشد كه منشأ فساد مىشود چه از جانب صبىّ و چه از جانب مرأة شارع آن را منع مىكند و اين مورد از قبيل قضايا قياستها معها است .
هامش
( 1 ) آيهء 31 ، سورهء نور .
( 2 ) آيهء 58 ، سورهء نور .
( 3 ) ح 3 ، باب 126 از ابواب مقدّمات نكاح .
( 4 ) ح 4 ، باب 126 از ابواب مقدّمات نكاح .