در نسخهء ديگر
« الى نساء أهل الذّمة »
دارد در اين صورت معنى وسيعى است كه غير از موها را هم شامل مىشود . )
و قال : ينزل المسلمون على اهل الذمة فى أسفارهم و حاجاتهم و لا ينزل المسلم على المسلم الّا باذنه . « 1 »
« ابى البخترى » را شخص ضعيف و كذّابى مىدانند ، علاوه بر اين روايت از قرب الاسناد است كه ضعيف است .
آيا ذيل روايت به منزلهء علّت است ؟ در شرايط ذمّه آمده است كه مسلمانان بر آنها به عنوان مهمان ناخوانده وارد مىشوند و آنها بايد پذيرائى كنند ، بنابراين ممكن است وقتى مسلمانان به خانهء أهل ذمّه وارد مىشوند آنها حجاب نداشته باشند پس كأنّ حاجت و ضرورتى هست و لااقل حكمت حكم است .
* الجعفريّات
( از كتابهائى است كه محل بحث است )
. . . عن على عليه السلام قال : قال رسول اللّه صلى الله عليه و آله : ليس لنساء أهل الذمّة حرمة ، لا بأس بالنّظر اليهنّ ما لم يتعمّد
( دو معنى دارد ، يك معنى اين است كه « چشمش افتاد » كه اين معنى با جملهء اوّل سازگار نيست و معنى ديگر « ما لم يتلذّذ » است ) . « 2 »
دلالت اين روايت هم خوب است ولى سندى ندارد .
45 ادامهء مسئلهء 27 . . . . . 25 / 10 / 78
* . . . و بهذا الاسناد قال : قال رسول اللّه صلى الله عليه و آله : ليس لنساء أهل الذمّة حرمة ، لا بأس بالنظر الى وجوههنّ و شعورهنّ و نحورهنّ و بدنهنّ ، ما لم يتعمّد ذلك
( منظور از « بدنهنّ » لخت مادر زاد نيست بلكه آن مقدارى است كه عرفاً بيرون مىگذارند ) . « 3 »
اسناد اين چهار حديث داراى اشكال است ولى متعدّد و معمولٌ بهاست بنابراين اگر غير از اين چهار حديث ، حديث ديگرى هم نبود كافى بود .
حديث پنجمى هم داريم كه از « عبّاد بن صهيب » است و اختلاف نُسخ دارد و من العجائب مرحوم صاحب جواهر به اين حديث بر ضد فتواى مشهور استدلال كرده است .
صاحب جواهر « 4 » روايت را از كتب صدوق اينطور نقل مىكند :
عن عبّاد بن صهيب عن الصادق عليه السلام : لا بأس بالنظر الى نساء أهل تهامة
( بخش جنوبى جزيرة العرب و گاهى به خود مكّه هم مىگويند )
و الاعراب و اهل البوادى من أهل الذمّة و العلوج
( جمع « عِلْج » به معنى « الكفّار العجم » و گاهى هم به مطلق كفّار « علوج » مىگفتند )
لانهنّ لا ينتهين اذا نهين . « 5 »
از نظر سند : كسى كه اشكالى داشته باشد در سند نيست جز « عبّاد » كه از اصحاب امام صادق عليه السلام است و در اين كه از اهل سنّت بوده بحثى نيست و بعضى گفتهاند كه بَتَرى است ( زيدىها دو بخش هستند ، زيدىهاى شيعه و زيدهاى سنّى ، كه « عبّاد » يا زيدى سنى است و يا سنّى است ) و امّا از نظر وثاقت آقاى خوئى در معجم رجال الحديث از نجاشى و على بن ابراهيم نقل مىكند كه او را توثيق كردهاند پس جاى ترديد نيست ، تنها نكتهاى كه در نظر بعضى سبب ابهام شده روايتى است كه در كتب رجاليّه نقل شده و مرحوم آقاى خوئى هم دارد و آن حديث اين است كه « عبّاد » در حالت طواف چشمش به امام صادق عليه السلام افتاد و از پشت سر لباس حضرت را گرفته ، و به امام مىگويد :
لباس به اين تمييزى چيست كه شما پوشيدهايد - كنايه از اين كه جدّ شما حضرت على عليه السلام چنين لباسى نمىپوشيد شما چرا پوشيدهايد ؟ - امام عليه السلام جواب قاطع و دندانشكنى به او مىدهند و مىفرمايند اولًا ، اين لباس قيمتى نيست و ثانياً ، ما در عصر و زمانى زندگى مىكنيم كه اگر مثل على عليه السلام لباس كرباسى بپوشم مىگويند او هم مثل عبّاد رياكار است . حال مىگويند « عبّاد » كه چنين حرفى به امام صادق عليه السلام زده است ، پس نمىتواند ثقه باشد .
قلنا : اين شخص « عباد بن صهيب » نيست بلكه « عبّاد بن كثير » است كه زاهدنما بود . نتيجه اين كه لااقل حديث مشكوك است و به خاطر اين حديث مشكوك نمىتوان جلوى توثيق دو بزرگوار را گرفت . عبّاد مجموعاً بيست و هفت حديث در كتب فقهى دارد پس ما حديث عباد را صحيح دانستيم و از نظر سند مشكلى ندارد .
از نظر دلالت : از دو جهت دلالت دارد :
1 - در اين نسخه « اهل الذّمة » و « علوج » را هم دارد كه آنها هم كفّار هستند ( يا كفّار عجم يا مطلق الكفّار ) .
2 - تعليل در اين روايت تعليل خوبى است
( لانهنّ اذا نهين
هامش
( 1 ) ح 2 ، باب 112 از ابواب مقدّمات نكاح .
( 2 ) مستدرك ، ج 14 ، ح 1 ، باب 87 از ابواب مقدّمات نكاح .
( 3 ) مستدرك ج 14 ، ح 2 ، باب 87 از ابواب مقدّمات نكاح .
( 4 ) ج 29 ، ص 69 .
( 5 ) جواهر ، ج 29 ، ص 69 .