پس مىگوييم كه مستحب است از وراء حجاب باشد .
نتيجه : اين آيه از نظر استدلال مشكل دارد و امّا بقيّهء آيات براى استدلال خوب است .
38 ادامهء مسئلهء 23 . . . . . 24 / 8 / 78
3 - روايات :
روايات زيادى كه چه بسا به حد تواتر مىرسد . اين روايات در هفت طايفه است :
طايفهء اوّل : احاديثى است كه در تفسير آيهء شريفه « إِلَّا ما ظَهَرَ مِنْها »
وارد شده است
البتّه آيه مربوط به حجاب است نه بحث نظر .
* . . . عن الفضيل
( ابن يسار )
قال : سألت أبا عبد اللّه عليه السلام عن الذراعين من المرأة هما من الزينة الّتى قال اللَّه و لا يبدين زينتهنّ الّا لبعولتهنّ ؟ قال : نعم و ما دون الخمار من الزينة
( آنچه زير روسرى است يعنى سر و موها و گردن و كمى از سينه ، كه اينها هم از زينت است )
و ما دون السّوارين
( با صراحت وجوب حجاب را براى زنان غير از وجه و كفّين بيان مىكند ) . « 1 »
روايت ديگرى « 2 » شبيه اين روايت از « عبد اللّه بن جعفر » در قرب الاسناد است .
طايفهء دوّم : احاديثى است كه در تفسير « ثياب » در آيهء « الْقَواعِدُ مِنَ النِّساءِ »
آمده است
و احاديث زيادى است :
* . . . محمد بن مسلم ، عن أبى عبد الله عليه السلام فى قول اللّه عزّ و جلّ
« وَ الْقَواعِدُ مِنَ النِّساءِ اللَّاتِي لا يَرْجُونَ نِكاحاً »
ما الذي يصلح لهنّ ان يضعن من ثيابهنّ ؟
( كدام لباس را مىتوانند نپوشند )
قال :
الجلباب « 3 »
( يعنى خمار را داشته باشند ) .
اين روايت به ضميمهء روايات ديگر اين باب « 4 » همه در مورد قواعد بحث مىكند ، بعضى مىگويد ثياب به معنى جلباب است و بعضى مىگويد جلباب و خمار ، يعنى هر دو را بردارند كه جاى بحثش در اينجا نيست ولى تمام اين روايات دلالت دارد كه اگر از جملهء قواعد نبود و زن حُر بود بايد حجاب داشته باشد ، پس هر شش حديث على اختلاف مضامينها دليل بر بحث ما مىتواند باشد .
طايفهء سوّم : احاديثى است كه در حكم « نساء الاعراب » و « اهل البوادى » وارد شده است :
* . . . عن عبّاد بن صهيب
( ثابت كه سند معتبر است )
قال : سمعت ابا عبد اللّه عليه السلام يقول : لا بأس بالنظر إلى رءوس أهل طحامة و الاعراب
( عربهاى باديهنشين )
و اهل السواد
( اهل عراق )
و العلوج
( ايلات و عشاير )
لأنّهم اذا نهوا لا ينتهون . . . . « 5 »
چرا ضمير مذكّر برگشته است ؟ در كافى « 6 » هم همين است ولى در حاشيهء وسايل از دو كتاب ( من لا يحضر و علل الشرايع ) نقل شده است
« لانهنّ اذا نهين لا ينتهين »
، امر در مذكّر و مؤنّث آسان است و مشكلى ندارد . شاهد در اين است كه نگاه به سرهاى اين زنان اشكالى ندارد و استثنا است .
ان قلت : اين روايت در مورد نظر است در حالى كه شما در مورد حجاب بحث مىكنيد .
قلنا : ما از « اذا نهوا . . . » مىخواهيم استفاده كنيم كه نهى در مقابل كار حرام است پس معلوم مىشود كه كشف حجاب حرام است پس حجاب بر آنها واجب است و اگر نهى مىشوند و گوش نمىكنند مىتوان به آنها نگاه كرد و اشكالى ندارد .
آيا مىشود اين حكم را به زنان بد حجاب هم سرايت داد ؟
بعيد نيست كه اگر نظر ريبه و تلذّذ نباشد مشمول عموم علّت باشد .
نتيجه : طايفهء سوّم هم به خوبى دلالت دارد .
طايفهء چهارم : رواياتى است كه در مورد « اماء » وارد شده است
كه وظيفهء كنيزان من حيث التستّر وظيفهءشان چيست ؟
* . . . عن محمّد بن اسماعيل بن بزيع ،
( از اصحاب امام رضا عليه السلام و روايت او صحيحه است )
قال : سألت أبا الحسن الرضا عليه السلام عن امّهات الاولاد
( كنيزى كه از صاحبش بچّهدار شده )
لها أن تكشف رأسها بين يدى الرّجال قال : تُقَنِّع . « 7 »
چرا از « ام ولد » سؤال مىكند ؟ از اينجا معلوم مىشود كه حجاب مسلّم است و لذا از مستثنيات سؤال مىكند و هركجا سؤال از استثنا شود معلوم مىشود كه اصل مسأله مسلّم بوده است .
در ناحيهء كنيزان حجاب مقدارى آزادتر است ولى درام ولد فرق مىكند ، چون در مسير حرّيت است يعنى خريدوفروش
هامش
( 1 ) ح 1 ، باب 109 از ابواب مقدّمات نكاح .
( 2 ) ح 5 ، باب 109 از ابواب مقدّمات نكاح .
( 3 ) ح 1 ، باب 110 از ابواب مقدّمات نكاح .
( 4 ) ح 2 و 3 و 4 و 5 و 6 ، باب 110 از ابواب مقدّمات نكاح .
( 5 ) ح 1 ، باب 113 از ابواب مقدّمات نكاح .
( 6 ) ج 5 ، ص 524 .
( 7 ) ح 1 ، باب 114 از ابواب مقدّمات نكاح .