و روز و وقت و بىوقت به تلاوت مىپردازند و خود را خسته و ملول مىكنند و آن را به زودى رها مىسازند . يا در مسير علم و دانش شروع به فراگيرى از اين استاد و آن استاد و بحث با دوستان مختلف و مطالعهء كتب تا نيمهشب و فراتر از آن مىكنند اما به زودى خسته مىشوند و گاه متنفر و بيزار ، و براى هميشه آن را رها مىسازند و اين خطرى است بزرگ براى پويندگان راه حق .
ولى عاقلان و هشياران كار سبكتر و مستمر را بر چنين كارهاى پرفشار و ملالتخيزى ترجيح مىدهند .
اولى مانند رگبارى است كه در زمين خشك و تشنهاى بريزد ؛ موقتاً آن را سيراب مىكند ولى بعد از آن ، آفتاب سوزان ، گياهانى را كه با آن رگبار سر از زمين بيرون آوردهاند مىخشكاند .
دومى مانند بارانهاى ملايم و يا آبيارى قطرهاى در عصر ماست كه دستپروردهء خود را رهانمىكند و پيوسته آن درخت و گياه را سيراب و سرسبز و خرم و باطراوت نگه مىدارد .
اضافه بر اين ، كار پرفشار و كوتاهمدت هرگز براى انسان بهصورت ملكه درنمىآيد در حالى كه كار كمفشار و مستمر تبديل به ملكهاى مىشود كه انسان همواره بهراحتى آن را انجام مىدهد و از آن لذت مىبرد .
شاعر عرب مىگويد :
إنّى كثّرتُ عليهِ فى زيارتِه * فَمَلّ و الشَّىءُ مَملولٌ إذا كَثُرا
وَ رابَنى أنّى لا أزالُ أرى * فى طَرْفِه قصراً عنّى إذا نَظَرا
هنگامى كه من زياد به زيارت او ( دوستم ) مىروم خسته مىشود و هرچيزى كه زياد گردد خستهكننده است .
و اين امر مرا نگران ساخته كه پيوسته هنگامى كه مرا نگاه مىكند نگاهش كوتاه و بىرمق است . ( گويى نمىخواهد مرا ببيند ) . « 1 »
هامش
( 1 ) . شرح نهجالبلاغهء ابن ابىالحديد ، ج 20 ، ص 94 .