ولى حق اين است كه تضادى در ميان اين دو نيست . بدون شك اگر انسان بتواند در وطن خويش با دوستان و خويشاوندان و آشنايان زندگى كند و از آزادى و عزت و شرف و آبرو و آرامش برخوردار باشد آنجا از همهجا بهتر است و حديث «
حب الوطن من الايمان
» نيز كه حديث مشهورى است اين معنا را تأييد مىكند و در حديثى از امام سجاد عليه السلام در كتاب شريف كافى آمده است :
« إِنَّ مِنْ سَعَادَةِ الْمَرْءِ أَنْ يكُونَ مَتْجَرُهُ فِى بَلَدِهِ وَ يكُونَ خُلَطَاؤُهُ صَالِحِينَ وَ يكُونَ لَهُ وُلْدٌ يسْتَعِينُ بِهِمْ
؛ از سعادت انسان اين است كه محل كسب و كار او در شهر خودش باشد و دوستانى صالح و درستكار و فرزندانى كه از آنها كمك بگيرد داشته باشد » . « 1 »
ولى با اين حال نبايد عشق و علاقهء به زيستن در وطن را به عنوان يك اصل غير قابل استثناء دانست بسيار مىشود كه انسان در وطنش جز ذلت و عقبماندگى نصيبى ندارد در حالى كه اگر بهجاى ديگرى مهاجرت كند درهاى پيشرفت و موفقيت به رويش گشوده مىشود . در اين صورت آيا سزاوار است تعصب حب وطن او را از مهاجرت بازدارد ؟
و به گفتهء سعدى :
سعديا حب وطن گرچه حديثى است صحيح * نتوان مُرد به سختى كه من اينجا زادم
بعضى معتقدند كه حديث «
حُبُّ الوَطنِ مِن الإيمانِ
» مجعول است و ما هم در منابع معتبر بهصورت مسند آن را نيافتيم و در جوامع روايى قديم ذكر نشده ولى بعضى از متأخرين آن را بهصورت روايت مرسله آوردهاند « 2 » اما اولًا علاقهء به
هامش
( 1 ) . كافى ، ج 5 ، ص 257 ، ح 1 .
( 2 ) . مرحوم شيخ حر عاملى در مقدمهء كتاب امل الآمل فى ترجمة علماء جبل العامل آن را ذكر كرده همچنين مرحوم سيد محسن امين در اعيان الشيعه ( ج 1 ، ص 302 ) و مرحوم محدث قمى در سفينةالبحار ( مادهء وطن ) .