علم و دانش است » . « 1 »
ولى سؤال با تمام اهميّتش ، استثنائاتى هم دارد كه در آن موارد سؤال كردن زشت و نازيباست . ازجمله همان مطلبى كه در گفتار حكيمانهء بالا آمد كه انسان دربارهء امور غير ممكن پرسش كند .
ديگر اينكه سؤالها جنبهء تفقه و فراگيرى علم نداشته باشد بلكه كسى بخواهد براى خفيف و خوار كردن طرف مقابل يا به عنوان لجبازى چيزى بپرسد و سؤال خود را پيگيرى نمايد .
نيز امورى وجود دارد كه وقت آن فرا نرسيده است و عجله كردن درمورد آن صحيح نيست مانند آنچه در قرآن مجيد در داستان خضر و موسى عليهما السلام آمده است كه خضر عليه السلام از موسى عليه السلام عهد گرفته بود كه اگر امور عجيبى از خضر عليه السلام ديد عجله در سؤال نكند و بگذارد تا او بهموقع آن را پاسخ گويد .
همچنين سؤال كردن دربارهء امورى كه تكليف انسان را سنگين مىكند در حالى كه اگر دربارهء آن سؤال نشود خداوند براى آن مؤاخذه نمىكند . مثل سؤالات مكررى كه بنىاسرائيل دربارهء گاوى كه مأمور بودند آن را ذبح كنند از موسى عليه السلام كردند و لحظه به لحظه كار خود را مشكلتر و پيچيدهتر ساختند . قرآن مجيد نيز مىفرمايد : « يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَاتَسْأَلُوا عَنْ أَشْيَاءَ إِنْ تُبْدَ لَكُمْ تَسُؤْكُمْ » . « 2 »
يا سؤال دربارهء امورى كه عقل انسان هرگز به حقيقت آن نخواهد رسيد مانند سؤال دربارهء كنه ذات پروردگار كه هيچ انسانى نمىتواند به آن برسد چون فكر و روح انسان محدود است و ذات پاك خداوند نامحدود .
يا سؤال دربارهء مسائل پيچيدهاى كه فهم آن در استعداد سؤالكننده نيست مانند سؤال دربارهء قضا و قدر كه از پيچيدهترين مسائل علمى و فلسفى است
هامش
( 1 ) . كنزالعمال ، مطابق نقل ميزان الحكمة ، ح 2877 ، باب سؤال .
( 2 ) . مائده ، آيهء 101 .