معصيتش را مىكنى او را كمترين بينندگان به حساب آوردهاى ( زيرا در برابر يك انسان عادى و حتى گاه در مقابل يك كودك حاضر نيستى بسيارى از گناهان را انجام دهى پس چگونه در محضر پروردگار مرتكب آن مىشوى ؟ ) » . « 1 »
از اين سخن مىتوان نتيجه گرفت كه بىتقوايىهاى انسانها نتيجهء ضعف ايمان آنها به خداوند و معاد است . يا او را همهجا حاضر نمىدانند و يا وعدههاى معاد و پاداش و كيفر اعمال را كوچك مىشمرند كه اگر چنين نبود روح تقوا حاكم بود .
از همين رو در حديثى مىخوانيم كه از امام صادق عليه السلام تفسير تقوا را پرسيدند .
امام عليه السلام در پاسخ فرمود : «
أَنْ لَايفْقِدَكَ اللَّهُ حَيثُ أَمَرَكَ وَ لَايرَاكَ حَيثُ نَهَاكَ
؛ حقيقت تقوا اين است كه خدا تو را در جايى كه امر كرده ، غايب نبيند و در جايى كه نهى كرده حضور نداشته باشى » . « 2 »
اميرمؤمنان عليه السلام در جملهء دوم از گفتار حكيمانهء مورد بحث به نكتهء ديگرى اشاره مىكند كه در واقع تكميلكنندهء جملهء پيشين است . مىفرمايد : « و هرگاه قوى و قدرتمند مىشوى قدرت بر اطاعت خداوند داشته باش و هرگاه ضعيف و ناتوان مىگردى در برابر معصيت خداوند ضعيف و ناتوان باش » ؛ (
وَ إِذَا قَوِيتَ فَاقْوَ عَلَى طَاعَةِ اللَّهِ ، وَ إِذَا ضَعُفْتَ فَاضْعُفْ عَنْ مَعْصِيَةِ اللَّهِ
) . اشاره به اينكه سعىكن اسباب اطاعت را فراهمكنى و درطريقاطاعت پروردگار قوى شوى و نيز سعى كن اسباب معصيت را از ميان بردارى و در طريق عصيان ضعيف شوى زيرا فراهم آوردن اسباب يا از ميان بردن آن غالباً كارى است كه در اختيار انسان مىباشد . مثلًا هنگامى كه افراد عادى نزد علما و دانشمندان وارستهء دينى بروند تا نصيحتى از آنها بشنوند سبب مىشود كه روح آنها براى اطاعت
هامش
( 1 ) . كافى ، ج 2 ، ص 67 ، ح 2 .
( 2 ) . بحارالانوار ، ج 67 ، ص 285 .