لفظ در اكثر از يك معنا جايز است ، بلكه يكى از فنون فصاحت و بلاغت محسوب مىشود .
به هر روى ، براى رسيدن به كمال علم و دانش بايد همهء اين دستورات را به كار بست ؛ از وجدانيات و بديهيات كمك گرفت ، در اصول اعتقادى راسخ شد و آنچه را انسان فرا گرفته با رياضت و تهذيب نفس به صورت ملكهء باطنى در آورد تا انسان بتواند از اين علوم استفاده كند و مايهء نجات او گردد ، به حقيقت علم و اصل شود و جهلى را كه در لباس علم درآمده از خود دور سازد ، راه مستقيم را پيموده و در بيراههها گمراه نگردد .
محتواى اين حديث شريف به صورت سه بيت شعرِ جالب نيز آمده است كه « وطواط » در الغرر والعرر آن را به اميرمؤمنان على عليه السلام نسبت مىدهد ، هر چند « ابوطالب مكى » در قوت القلوب گويندهء آن را بعض الحكماء بدون مشخص كردن نام ذكر كرده ، و اشعار اين است :
رَأَيْتُ الْعَقْلَ عَقْلَيْنِ * فَمَطْبُوعٌ وَمَسْمُوعٌ
وَلا يَنْفَعُ مَسْمُوعٌ * إذا لَمْ يَكُ مَطْبُوعٌ
كَما لا تَنْفَعُ الشَّمْسُ * وَضَوْءُ الْعَيْنِ مَمْنُوعٌ
عقل را دو گونه ديدم : - عقل فطرى و عقل شنيدنى .
عقل شنيدنى سودى نمىبخشد - هنگامى كه عقل فطرى نباشد .
همانگونه كه نور آفتاب سودى نمىبخشد - براى كسانى كه چشم بينا ندارند .
* * *