صاحب قدرت است ، زيرا مىفرمايد : « او پاسدار الهى در زمين است » .
حال آيا « سلطان » در اينجا به معناى هر صاحب قدرتى است تا مفهومش همان مفهوم كلام ديگر مولا باشد كه فرمود :
« لابُدَّ لِلنَّاسِ مِنْ أَمِيرٍ بَرٍّ أَوْ فَاجِرٍ يَعْمَلُ فِي إِمْرَتِهِ الْمُؤْمِنُ وَيَسْتَمْتِعُ فِيهَا الْكَافِرُ ؛
مردم بايد امير و سرپرستى داشته باشند خواه خوب باشد يا بد ( زيرا اگر دسترسى به حاكم نيكوكار و عادل نباشد وجود امير فاجر از نبودن او و حاكميت هرج و مرج بهتر است ) اميرى كه در حكومتش ، مؤمن به كار خويش بپردازد و كافر از مواهب مادى بهرهمند شود » . « 1 »
البته معمول است كه حتى حكومتهاى فاسد براى ادامهء حكومت خويش ناچارند تا آنجا كه مىشود امنيت را براى مردم فراهم كنند و تا حدى در رفاه مادى مردم بكوشند و از ديگر ظالمان جلوگيرى كنند ، بنابراين وجودشان از عدمشان بهتر است .
احتمال ديگر اين است كه منظور از سلطان در اينجا سلطان عادل است ، زيرا امام عليه السلام تعبير به « وَزَعَةُ اللَّهِ » ( پاسدار الهى ) كرده و انتساب او به خدا با ظالم و بيدادگر بودنش تناسبى ندارد . اين احتمال نزديكتر به نظر مىرسد .
ازاينرو در حديثى از رسول خدا صلى الله عليه و آله مىخوانيم :
« السُّلْطَانُ ظِلُّ اللَّهِ فِي الْأَرْض ؛
سلطان سايهء خداوند در زمين است » . « 2 »
در حديث ديگرى از همان حضرت آمده است :
« السُّلْطانُ الْعادِلُ الْمُتواضِعُ ظِلُّ اللَّهِ وَرُمْحُهُ فِي الْأرْضِ ؛
سلطان عادل و متواضع سايهء خدا و نيزهء ( قدرت ) او در زمين است » . « 3 »
« وَزَعَة » جمع « وازِع » از ريشهء « وزع » ( بر وزن وضع ) به معناى بازداشتن و بر حذرداشتن آمده است . واژهء « وازع » به كسى گفته مىشود كه از چيزى
هامش
( 1 ) . نهجالبلاغه ، خطبهء 40
( 2 ) . بحارالانوار ، ج 72 ، ص 354 ، ح 69
( 3 ) . كنزالعمّال ، ج 6 ، ص 6 ، ح 14589