موضعگيرى كردهاند و سپس به سراغ عالمى مىروند و از او سؤال مىكنند ، به يقين هر آنچه را بر خلاف ميل آنها باشد نخواهند پذيرفت يا در آن ترديد مىكنند . به عكس ، كسى كه تصميمگيرى خاصى دربارهء مسائل نكرده و براى حل مشكلات خود به سراغ عالم مىرود تا پردههاى جهل و نادانى را كنار زده او را به حقيقت امر آگاه سازد چنين جاهلى شبيه به عالم است و آن عالمِ بهانهجوى بيراههرو شبيه جاهل ، چون هرگز حرف حق را كه بر خلاف تمايلات اوست نمىپذيرد .
علامهء مجلسى رحمه الله در جلد 10 بحارالانوار ، بابى تحت عنوان سؤالات مردم شامى از اميرمؤمنان عليه السلام در مسجد كوفه بيان كرده و كلام شريف بالا را به صورت بسيار مبسوطى ذكر كرده است . از امام حسين عليه السلام نقل مىكند كه اميرمؤمنان على عليه السلام در مسجد جامع كوفه بود ، مردى شامى برخاست و سؤالاتى از آن حضرت كرد ( و چون قرائن نشان مىداد هدفش رسيدن به حق نيست بلكه منظورش امتحان و بهانهجويى است ) امام عليه السلام فرمود : براى درك حقايق سؤال كن نه براى بهانهجويى و به زحمتافكندن . در اينجا چشمهاى مردم به سوى اين صحنه متوجه شد . آن مرد شامى عرض كرد : به من خبر ده اولين چيزى كه خدا آفريد چه بود ؟ فرمود : اولين مخلوق خدا نور بود . آنگاه سؤالاتى دربارهء آفرينش كوهها و ناميده شدن مكه به « امالقرى » و طول ماه و خورشيد و جزر و مد و اسم واقعى ابليس در آسمانها و چگونگى ناميده شدن آدم به آدم و دو برابر بودن ارث مرد نسبت به زن و مقدار عمر حضرت آدم و اولين كسى كه شعرى سرود و سؤالات زياد ديگرى از اين قبيل پرسيد كه مرحوم علامهء مجلسى آن را در حدود هشت صفحه ذكر كرده است . « 1 »
هامش
( 1 ) . بحارالانوار ، ج 10 ، ص 75 - 83 ، ح 1