را سرزنش كنند كه چرا هنوز پيغمبرتان مدفون نشده بود اختلاف كرديد ؛ اما هنگامى كه با پاسخ دندانشكنى روبرو مىشدند گاه چنان تحت تأثير قرار مىگرفتند كه دين اسلام را برمىگزيدند چنانكه در بعضى از كتابها پس از نقل اين روايت مىخوانيم :
« فَأَسْلَمَ الْيَهُودِىُّ ؛
مرد يهودى ، مسلمان شد » . « 1 »
امام عليه السلام در اين پاسخ دست روى نقطهء حساسى گذاشت و آن اينكه ما در مورد پيغمبر و اصول دينمان هيچ اختلافى نداريم ؛ خدا را به يگانگى مىشناسيم و پيغمبرمان را خاتم انبيا ؛ ولى شما بعد از ديدن آن معجزات عجيب ، شكافتن دريا و عبور توأم با سلامت از جادهاى كه ميان دريا نمايان شد و سپس غرق شدن فرعون و لشكرش در همان جاده براثر جمع شدن آب دريا ، با اين همه چشمتان كه به بتهاى بتپرستان افتاد ، هوس بتپرستى كرديد و گفتيد : اى موسى ! تو هم براى ما بتى بساز مانند آنها . آرى شما در اصل توحيد كه مهمترين اصل دين است با پيغمبرتان به مخالفت برخاستيد .
تعبير به
« إِنَّما اخْتَلَفْنا عَنْهُ لا فِيهِ »
عبارت فصيح و كوتاهى است كه تمام مطلب را دربر دارد .
البته مفهوم اين سخن آن نيست كه امامت از فروع دين است آنگونه كه ابن ابىالحديد به آن اشاره كرده « 2 » ، بلكه منظور امام عليه السلام اين است كه ما در اصل توحيد و نبوت هيچگونه اختلافى با هم نداريم ولى شما ، هم در توحيد به شك افتاديد و هم به مخالفت پيامبرتان برخاستيد و اين دو قابل مقايسه با اختلاف ما نيست .
علامهء شوشترى رحمه الله در شرح نهجالبلاغهء خود پاسخ امام عليه السلام را پاسخ جدلى براى خاموش كردن دشمن دانسته است و گرنه اختلاف مسلمانان را اگرچه در ظاهر مربوط به چيزى مىداند كه از پيغمبر صلى الله عليه و آله دربارهء امامت رسيده ؛ ولى
هامش
( 1 ) . بهج الصباغه ، ج 4 ، ص 485 به نقل از ابن جوزى در تذكرة الخواص
( 2 ) . شرح نهجالبلاغهء ابن ابىالحديد ، ج 19 ، ص 225