طريقى بتواند آن را بازگرداند . به همين دليل خواب و آرامش ندارد .
در تفسير ديگرى گفته شده كه اين گفتار حكيمانه كنايهاى است از بسيارى از تودههاى مردم كه دلبستگى آنها به مال و ثروتشان حتى بيش از دلبستگى به فرزندان و عزيزانشان است و گاه حتى تا پاى جان براى نگهدارى اموالشان مىايستند و اين ضربالمثل فارسى كه مىگويند : « مال است نه جان تا بتوان آسان داد » ، شاهد بر آن است .
گاه گفته شده است كه از دست دادن عزيزان نهتنها سبب ذلت انسان نمىشود بلكه دوستان و علاقهمندان ، چنين شخصى را عزيز مىدارند و احترام مىكنند تا مصيبت خود را فراموش كند ؛ ولى غارت اموال و ربودن آن بهوسيلهء زورمندان غاصب نوعى ذلت براى انسان است ، ازاينرو انسان نمىتواند آن را تحمل كند .
در اينجا مناسب است به داستانى در زمينهء قتل « معلى بن خنيس » به دست حاكم مدينه « داود بن على » و گفتوگويى كه ميان او و امام صادق عليه السلام رد و بدل شد اشاره كنيم . علامهء مجلسى رحمه الله در جلد 47 بحارالانوار در شرح حالات آن حضرت از كتاب مناقب ابن شهرآشوب روايتى نقل مىكند كه هفت نفر از روات آن را ذكر كردهاند : « داود بن على » ( فرماندار مدينه ) هنگامى كه « معلى بن خنيس » را ( كه از ياران امام صادق عليه السلام بود ) به قتل رساند و اموالش را گرفت ، امام صادق عليه السلام به او فرمود : دوست مرا كشتى و اموالش را گرفتى ، آيا نمىدانى كه انسان ممكن است بر مصيبت صبر كند ؛ ولى در برابر غارت صبر نمىكند ؟ به خدا سوگند تو را نفرين خواهم كرد .
داود به صورت استهزاء گفت : مرا به نفرينت تهديد مىكنى ؟ امام عليه السلام ( چيزى نگفت و ) به خانهء خود بازگشت و آن شب پيوسته مشغول عبادت و قيام و قعود بود . داود پنج نفر از مأموران خود را فرستاد و گفت : او را نزد من آوريد . اگر خوددارى كرد سر او را براى من بياوريد . آنها نزد امام عليه السلام آمدند در حالى كه
پيام امام امير المومنين ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 516
مساهمون: الشيخ ناصر مكارم الشيرازي
ص٥١٦