مىكرد و او را مدح مىنمود . امام عليه السلام اين دو شعر را براى او خواند :
صَديقُ عَدُوّي داخِلٌ في عَداوَتي * وَإنّى لِمَنْ وَدَّ الصَّديقَ وَدُودٌ
فَلا تَقْرَبَنْ مِنّي وَأنْتَ صَديقُهُ * فَإنَّ الَّذي بَيْنَ الْقُلُوبِ بَعيدٌ
دوستِ دشمن من ، داخل دشمنان من است - و من نسبت به كسى كه دوستم را دوست دارد ، دوستى مىكنم .
بنابراين به من نزديك نشو با اينكه تو دوست آن دشمنى - زيرا دلهاى ما بسيار از هم دور است .
دحيه با شنيدن اين دو شعر پرمعنا بسيار شرمنده شد . « 1 »
از تواريخ استفاده مىشود كه « دحيه » ، برادر رضاعى پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله و بسيار زيبا و صاحب جمال بود و معروف است جبرئيل امين هرگاه مىخواست به صورت انسانى در برابر پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله ظاهر شود به شكل « دحيه » ظاهر مىشد . در جنگ احد و بعضى ديگر از غزوات اسلامى در ركاب پيغمبر صلى الله عليه و آله شركت كرد ؛ ولى بعد از رسول اللَّه صلى الله عليه و آله به شام رفت و در آنجا ساكن شد و تا زمان معاويه آنجا بود . بعيد نيست معاويه روى سياست حيلهكارانهاش « دحيه » را بسيار اكرام و احترام و محبت مىنمود و به همين دليل « دحيه » تحت تأثير او واقع شد و چنان سخنانى را در برابر اميرمؤمنان على عليه السلام بيان كرد . بعيد نيست كه وى پس از تذكر مولا از خواب غفلت بيدار شده باشد . « 2 »
اين سخن را با آيهاى از قرآن مجيد كه اشارهء دقيقى به همين نكته دارد پايان مىدهيم ، مىفرمايد : « لَا تَجِدُ قَوْماً يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ يُوَادُّونَ مَنْ حَادَّ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَلَوْ كَانُوا آبَاءَهُمْ أَوْ أَبْنَاءَهُمْ أَوْ إِخْوَانَهُمْ أَوْ عَشِيرَتَهُمْ أُوْلَئِكَ كَتَبَ فِى قُلُوبِهِمُ
هامش
( 1 ) . مصادر نهجالبلاغه ، ج 4 ، ص 234
( 2 ) . براى توضيح بيشتر به الاصابة ، استيعاب ، سفينة البحار و مستدرك سفينة البحار ، در حالات « دحيهء كلبى » مراجعه فرماييد