نماز مغرب مىخواست به خانهاش برگردد گفت : يك نماز بيشتر باقى نمانده بمان تا آن را هم بخوانيم بعد به منزل مىروى . مرد تازه مسلمان نماز عشا را هم خواند ؛ سپس از هم جدا شدند و هركدام به منزل خود رفتند . هنگامى كه سحر روز بعد شد بار ديگر مرد مسلمان آمد و درِ خانهء او را زد . گفت : كيستى ؟ گفت :
من فلان شخص هستم . گفت : چه كار دارى ؟ گفت : وضو بگير و لباسهايت را بپوش برويم نماز بخوانيم : مرد تازه مسلمان گفت : أُطْلُبْ لِهذَا الدّينِ مَنْ هُوَ أفْرَغْ مِنّى وَأنَا إنْسانٌ مِسْكينٌ وَعَلى عَيالٌ ؛ براى اين دين ، آدم بيكارتر از من را پيدا كن .
من آدم محتاجى هستم و عيالوارم و بايد دنبال كار و زندگى باشم .
امام عليه السلام در پايان فرمود :
« أدْخَلَهُ فِي شَيْءٍ أخْرَجَهُ مِنْهُ ؛
او را داخل اسلام كرد ( اما براثر نادانى و تحميل زياد ) او را از اسلام خارج ساخت » . « 1 »
اين در واقع درسى است به همهء مسلمانان و به خصوص براى مبلغان و پدران و مادران كه مراقب باشند وظايف سنگين و به خصوص مستحباتى كه جز افاضل و اوتاد تحمل آن را ندارند ، بر تودهء مردم و فرزندان تحميل نكنند و اسلام را آنگونه كه هست دين سهل و آسان معرفى نمايند تا بتوانند بر آن تداوم يابند .
در واقع آنچه امام عليه السلام در اين كلام حكيمانه فرموده برگرفته از كلام رسول خدا صلى الله عليه و آله است آنجا كه مىفرمايد :
« إنَّ النَّفْسَ مَلُولَةٌ وَإنَّ أَحَدَكُمْ لا يَدْري ما قَدْرُ الْمُدَّةِ فَلْيَنْظُرْ مِنَ الْعِبادَةِ ما يُطِيقُ ثُمَّ لِيُداوِمْ عَلَيْهِ فَإنّ أحَبَّ الْأعْمالِ إلَى اللَّهِ ما يُديمُ عَلَيْهِ وَإنْ قَلَّ ؛
روح انسان كسل مىشود و شما نمىدانيد چه اندازه توان و تحمل داريد . بايد به سراغ عبادتى برويد كه توان آن را داريد و بر آن تداوم يابيد ، زيرا محبوبترين كارها عملى است كه ادامه داشته باشد ، هرچند كم باشد » . « 2 »
* * *
هامش
( 1 ) . كافى ، ج 2 ، ص 42 ، ح 2
( 2 ) . كنزالعمّال ، ح 5312