تخطي إلى المحتوى الرئيسي

پيام امام امير المومنين ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 237

مساهمون:

ص٢٣٧
( از شعراى عباسى و دوستان برامكه ، وزراى بنىعباس ) « 1 » نقل مىكند كه به او گفتند : چرا به سراغ امير نمىروى ؟ گفت : زيرا مىبينم يكى را بدون اين‌كه كار خوبى انجام داده باشد پاداش مىدهد و تشويق مىكند و ديگرى را بدون گناه به قتل مىرساند و من نمىدانم جزء دستهء اولم يا دوم و آنچه از او اميد دارم به‌اندازهء خطرى نيست كه مرا تهديد مىكند . از شخص ديگرى به نام « سعيد حميد » نقل مىكند كه مىگويد : خدمت سلطان مانند حمام است ؛ آن‌ها كه بيرون هستند مايلند هرچه زودتر وارد و آن‌ها كه داخلند مايلند خارج شوند . از « ابن مقفع » نقل مىكنند كه توجه سلطان بر اطرافيانش باعث دردسر است و بىاعتنايى او باعث ذلت . ديگرى مىگويد : سزاوار است كسى كه همنشين سلطان است هميشه خود را آمادهء عذرخواهى از گناهى كند كه هرگز انجام نداده و در حالى كه نزديك‌ترين افراد به اوست از همه ترسان‌تر باشد . نيز از بعضى نقل مىكند هنگامى كه با سلطان همنشين شدى بايد با او چنان مدارا كنى كه زن زشت‌صورت با شوهرى كه از او متنفر است رفتار مىكند ؛ يعنى پيوسته خود را در نظر او زيبا جلوه دهى . « 2 » بديهى است آنچه در اين كلام حكيمانهء امام عليه السلام آمده است اشاره به اطرافيان و حواشى سلاطين جور و زمامداران خودكامه است و گرنه همراهى و معاونت و كمك به زمامدار عادل مسلمين و كسانى كه به حكم خداوند و پذيرش حق حكومت دارند ، خدمت بزرگ و افتخار عظيمى است . * * *
هامش
( 1 ) . الكنى والالقاب ، ج 2 ، ص 463 ( 2 ) . شرح نهج‌البلاغهء ابن ابىالحديد ، ج 19 ، ص 149