كه حيا ندارد هيچ خيرى در او نيست » . « 1 »
البته آنچه گفته شد دربارهء حياء پسنديده است . نوعى از حياء مذموم آن است انسان از فرا گرفتن علم و دانش و پذيرفتن حقايق و انجام كارهاى نيك شرم داشته باشد و گاه به سبب آن از ترك مجالس گناه و پيشنهادهاى زشت افراد فاسد شرم مىكند و آلودهء گناه مىشود .
نكتهها :
1 . يك اشتباه بزرگ
بعضى از نويسندگان بىخبر و بىبند و بار مىگويند : حيا نوعى ضعف نفس است و اگر پردهء حيا دريده شود سبب قوت نفس خواهد بود در حالى كه قضيه كاملًا بر عكس است ؛ فرد بىحيا كسى است كه تسليم خواستههاى نفسانى است و نمىتواند از آن روىگردان شود ؛ ولى افراد با حيا بر اثر قدرت روحانى در برابر عوامل گناه مقاومت مىكنند و سد نيرومندى ميان خود و آنها به نام حيا قرار مىدهند . آرى ! حيا در برابر نيكىها مانند فرا گرفتن علم ، دليل بر ضعف نفس است ؛ ولى در برابر زشتىها نشانهء روشنى از قدرت نفس است .
2 . چه امورى سبب پاره شدن پردهء حيا مىشود ؟
زمانى كه گناه آشكارا انجام شود ابهت گناه شكسته مىشود و پردهء حيا كنار مىرود و افراد در انجام گناهان كبيره جسور مىشوند . به همين دليل در روايات اسلامى آمده است كه گناه آشكار از گناه پنهان بسيار سنگينتر است همانگونه كه در حديثى از امام على بن موسى الرضا عليه السلام مىخوانيم :
« الْمُذِيعُ بِالسَّيِّئَةِ مَخْذُولٌ وَالْمُسْتَتِرُ بِالسَّيِّئَةِ مَغْفُورٌ لَهُ
؛ كسى كه گناه خود را آشكار و منتشر مىكند
هامش
( 1 ) . غررالحكم ، ح 5465 .