طمع را به برق آسمان تشبيه نموده كه لحظهاى همه جا را روشن مىكند و در شبهاى تاريك تمام فضاى بيابان با آن آشكار مىشود و شخص راهگذر گمكرده راه به شوق در مىآيد و به دنبال آن دوان دوان حركت مىكند . ناگهان برق خاموش مىشود و او در پرتگاهى فرو مىافتد .
عقل و دانش آدمى كه حق را از باطل و نيك را از بد مىشناسد هنگامى كه تحت تأثير برق طمع قرار گيرد به همين سرنوشت گرفتار مىشود . در واقع طمع ، يكى از موانع عمدهء شناخت است كه در طول تاريخ بسيارى از انديشمندان را به خاك هلاكت افكنده يا دنيايشان و يا دين و ايمانشان را بر باد داده است .
طمع آثار زيانبار فراوانى دارد ؛ بسيارى از حوادث دردناك تاريخى بر اثر همين صفت رذيله رخ داده است . مهمترين فاجعهء تاريخ اسلام ، شهادت شهيدان كربلا ، از يك نظر به سبب طمع در حكومت رى از سوى « عمر سعد » واقع شد و حكومت مرگبار بنى اميه به طور كلى مولود طمعهايى بود كه آنها در جانشينى پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و گرفتن انتقام غزوات آن حضرت داشتند .
در گفتار حكيمانهء 180 خوانديم كه امام عليه السلام مىفرمايد :
« الطَّمَعُ رِقٌّ مُؤَبَّدٌ
؛ طمع بردگى و اسارت جاويدان است » . در گفتار حكيمانهء 226 نيز خواهد آمد كه امام عليه السلام طمعكار را در بند ذلت گرفتار مىبيند :
« الطّامِعُ في وَثاقِ الذُّلّ »
. « 1 »
در غررالحكم نيز آمده است :
« ثَمَرَةُ الطَّمَعِ ذُلُّ الدُّنْيا وَالْآخِرَةِ
؛ ثمرهء طمع ، ذلت دنيا و آخرت است » . « 2 »
طمع باعث ذلت و اسارت مىشود ، زيرا انسان در موارد طمع غالباً به دنبال چيزى مىرود كه از دسترس او بيرون است و يا حق او نيست و پيوسته تلاش مىكند و نيروهاى خود را از دست مىدهد و گاه با محروميت از آنچه به دنبال آن
هامش
( 1 ) . نهجالبلاغه ، حكمت 226 .
( 2 ) . غررالحكم ، ح 4639 .