و باتقوا هستند . چگونه مىتوان به اين تفاوتها پى برد و درون اشخاص را كشف كرد و معيارى براى همكارى و عدم همكارى با آنها جستوجو نمود ؟
بهترين راه همان است كه مولا در كلام بالا فرموده است . هنگامى كه طوفانهاى اجتماعى مىوزد و تحولها آشكار مىشود و صفحات اجتماع زير و رو مىگردد اينجاست كه افراد باطن خود را كه در حال عادى نشان نمىدادند آشكار مىسازند .
به تعبير ديگر بهترين راه براى شناخت حقيقت و باطن هر چيز ، تجربه و آزمايش و امتحان است . اين حكم دربارهء انسانها نيز صادق است و بهترين طريق تجربه ، حالاتى است كه از خود در دگرگونىهاى اجتماعى بروز مىدهند ؛ ديروز ثروتى نداشت ، امروز به نوايى رسيده و يا مقامى نداشت و مقامى به دست آورده . گاه چنان بر مركب غرور سوار مىشود كه هيچ كس به گرد او نمىرسد .
اينها در امتحان شخصيت مردود شدهاند ؛ ولى به عكس ، افرادى را مىبينيم كه نه مال و ثروت و نه جاه و مقام و نه مشكلات زندگى هيچ يك بر آنها تأثيرى نمىگذارد ؛ همان راه مستقيمى را مىپيمايند كه پيش از اين مىپيمودند و همان مناسبات خوبى را دارند كه با دوستانشان داشتند .
« تَقَلُّب احوال » مفهوم جامعى است كه هرگونه دگرگونى زندگى را شامل مىشود : رسيدن به مال و ثروت يا فقر ، پيدا كردن مقام يا سقوط از آن ، بهبودى و تندرستى يا بيمارى ، فراهم آمدن اسباب شادى يا مصائب و حوادث دردناك اينها و مانند اينها بوتههاى امتحانى هستند كه انسانها در آن آزموده مىشوند .
درست مانند بوته و كورههاى معمولى كه طلاى ناب را در آن مىآزمايند و يا سياهسيم زراندود را به آن مىبرند تا باطن آن آشكار شود .
به گفتهء شاعر :
خوش بود گر محك تجربه آيد به ميان * تا سيه روى شود هر كه در او غش باشد