در واقع مىتوان گفت : اين كلام حكيمانه از آيهء شريفهء 6 و 7 سورهء « علق » برگرفته شده كه مىفرمايد : « كَلَّا إِنَّ الْإِنسَانَ لَيَطْغَى * أَنْ رَّآهُ اسْتَغْنَى » ؛ چنين نيست به يقين انسان طغيان مىكند از اينكه خود را بىنياز ببيند » . « 1 »
گرچه بعضى از مفسران ، انسان را در آيهء مورد نظر ، خصوص « ابو جهل » دانستهاند كه مرد ثروتمند و طغيانگرى بود و به مبارزه با پيغمبر اسلام صلى الله عليه و آله پرداخت ؛ ولى به يقين ، انسان در اينجا مفهومى كلى دارد كه به گروه كثيرى از نوع بشر اشاره مىكند و ابوجهل و امثال آن مصداقهاى روشنى از آن هستند .
در كلمات قصار گذشته نيز كراراً به اين حقيقت با تعبيرات ديگرى اشاره شده است ؛ از جمله در گفتار حكيمانهء 150 كه در مقام موعظه به نكتههاى مهمى اشاره مىكند ، مىفرمايد :
« لَا تَكُنْ مِمَّنْ . . . إِنِ اسْتَغْنَى بَطِرَ وَفُتِنَ »
. اگر غنى و بىنياز شود مغرور و مفتون مىگردد و در گفتار 160 نيز مىفرمايد :
« مَنْ مَلَكَ اسْتَأْثَرَ
؛ كسى كه دستش به حكومتى رسد استبداد پيشه مىكند » .
و مىتوان گفت : كلام مورد بحث جامعيت بيشترى دارد ، زيرا كلمات گذشته يا در مورد غنى و ثروت بود و يا مقام ؛ اما گفتار حكيمانهء مورد بحث ، رسيدن به هر نوع توانايى مالى و مقامى و علمى را شامل مىشود .
البته اين امر در مورد افراد كمظرفيت و بىشخصيت است كه تغيير وضع زندگى آنها را به كلى دگرگون مىسازد ؛ ولى مردان باايمان و پرظرفيت و باشخصيت اگر تمام عالم را به آنها بدهند تغييرى در زندگى آنان پيدا نمىشود .
نمونهء اتم آن خود امام اميرمؤمنان عليه السلام است . در آن روز كه در گوشهء خانه تنها نشسته بود و آن روز كه بر تخت قدرت خلافت قرار داشت حالش از هر نظر يكسان بود ؛ سادهزيستى ، عبادات شبانه ، رسيدگى به حال محرومان و دفاع از مظلومان در هر حال مورد توجه ايشان بود . دليل آن روشن است ، زيرا آنها اين
هامش
( 1 ) . علق ، آيهء 6 و 7 .