در پرتو آيات قرآن بنشينند و يك نفر را به عنوان امير مسلمانان انتخاب كنند و اين امر بر على عليه السلام و ياران خاصش تحميل شد . سپس اقليت خوارج با آن مخالفت كردند كه اصلا انتخاب حَكَم كار غلطى است و حَكَم خداست و شعار « لا حُكْمَ إلّالِلَّهِ » با اين مفهوم انحرافى بعد از شكست مسئلهء حَكَميت بالا گرفت ، از اين رو اميرمؤمنان على عليه السلام مىفرمود : شعار « لا حُكْمَ إلّالِلَّهِ » يك واقعيت و سخن حقى است كه آنها معناى باطلى را از آن اراده كرده اند ؛ حق است به اين دليل كه توحيد در قانونگذارى حكم مىگويد : تشريع قوانين و احكام تنها از سوى خداست و رسول اكرم صلى الله عليه و آله مبلغ و مجرى آن است و اما مفهوم باطلى كه آنها از آن اراده مىكردند اين است كه حكومت و فرماندهى و اجراى احكام و مديريت جامعه بايد به وسيلهء خداوند صورت گيرد . غافل از اينكه هرگز خدا نمىآيد فرمان جنگ و صلح يا تقسيم غنائم و يا نصب امراى بلاد را صادر كند و اگر منظور آنها اين بوده كه اصلًا نيازى به امير و زمامدار در جامعه نيست و مردم خودشان احكام را بايد عمل كنند همانگونه كه در طول تاريخ گذشته و امروز افرادى طرفدار نفى حكومت بودند ، سستى و بىپايگى اين مسئله نه تنها كمتر از اول نيست بلكه بيشتر است ، همانطور كه حضرت در خطبهء چهلم نيز اشارهاى به آن دارد كه تمام جوامع بشرى در طول تاريخ حاكمى داشته ؛ خواه ظالم خواه عادل و حتى وجود حاكم ظالم از نبودن آن كه باعث حرج و مرج و به هم ريختن شيرازهء تمام جامعه مىشود بهتر است ؛ حاكم ظالم براى حفظ خود هم كه باشد ناچار است اجمالًا نظم و امنيتى در جامعه ايجاد كند ، قاضى براى حل خصومتها تعيين كند ، زندان و بندى براى سارقان و مجرمان ترتيب دهد و حتى گاه خدمات اقتصادى فراوانى براى جلب توجه مردم و حفظ موقعيت خويش داشته باشد . اگر هيچ حكومتى نباشد جوامع بشرى پس از مدت كوتاهى نابود مىشوند .
پيام امام امير المومنين ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 541
مساهمون: الشيخ ناصر مكارم الشيرازي
ص٥٤١