آرى بايد اين كارها به دست انسانهاى آگاه و عادلى صورت گيرد كه در تمام موارد بر طبق احكام الهى و فرمان و دستورات او حكم كنند ، بنابراين حكم به معناى حَكَميت براى رفع اختلاف كه خوارج مىپنداشتند هرگز در قرآن مجيد به خدا نسبت داده نشده است و اين مطلب به قدرى روشن است كه نياز به توضيح ندارد .
احكامى كه در قرآن مجيد آمده به صورت قوانين كلى است كه به دست رسول اكرم صلى الله عليه و آله و اولىالامر براى اجرا داده شده است و در اختلافات به دست قضات و مأمورانى كه از طرف آنها براى اجراى احكام برگزيده شدهاند . هيچ عاقلى نمىگويد خدا بايد حد سرقت يا حد زنا را بر كسانى كه مستحقاند اجرا كند . هيچ كس نمىگويد كه در اختلاف حقوقى و خانوادگى كه ميان افرادى معين يا بين چند قبيله يا خانواده است ، خداوند بيايد و قضاوت و فصل خصومت كند .
البته خداوند احكام كلى و قوانين جامعى مقرر فرموده كه مديران جامعه و مجريان احكام و قضات بايد اعمال خود را بر آنها تطبيق دهند . اين چيزى است كه خوارج بر اثر ضعف عقل و حماقت و تعصب شديد نمىتوانستند آن را درك كنند .
اميرمؤمنان على عليه السلام در خطبهء 40 ، از اجراى احكام و مديريت جامعه تعبير به « إمرة » ( اميرى و فرمانروايى ) مىكند و از اين رو در ادامهء همان خطبه مىفرمايد :
« مردم نيازمند امير و حاكمى هستند ( كه فرمان خدا را در ميان آنها اجرا كند ) » اشاره به اينكه مسئلهء حكميت در اين دايره قرار داشت نه در دايرهء قانونگذارى الهى . با توجه به اينكه لشكر معاويه قرآنها را بر سر نيزه كردند و در توطئهاى خطرناك گفتند ما هم مسلمانيم و قرآن در ميان ما حكومت كند كه چه كسى امير در ميان مسلمانان باشد و از آنجا كه قرآن تعيين اميرى به صورت شخصى و معين به اعتقاد آنها نكرده بود گفتند : ما بايد از هر طرف حَكَمى انتخاب كنيم تا
پيام امام امير المومنين ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 540
مساهمون: الشيخ ناصر مكارم الشيرازي
ص٥٤٠