در خطبهء هجدهم سخنان بسيار كوبنده و شفافى در نفى عقيدهء تصويب در جلد اول از همين كتاب گذشت كه امام عليه السلام چگونه با بيان بسيار منطقى و روشنگر اينگونه عقايد را نفى و ابطال مىكند و ساحت اسلام و قرآن را مبرا مىشمرد . ساير امامان اهل بيت عليهم السلام نيز همين معنا را در سخنان نورانىاشان دنبال كرده و با صراحت گفتهاند : هميشه حق يكى است و آنچه در نقطهء مقابل آن باشد باطل است و همه با هم بايد بكوشند و حق را پيدا كنند .
آرى اگر كسى تلاش و كوشش كافى براى رسيدن به حق چه در اصول دين و چه در فروع دين انجام دهد و راه خطا را بپيمايد در نزد خدا معذور خواهد بود . نه اينكه آنچه را به آن رسيده حق و عين واقعيت است ، بلكه به مقتضاى « لَا يُكَلِّفُ اللَّهُ نَفْساً إِلَّا وُسْعَهَا » « 1 » بيش از اين توان نداشته و تكليفى متوجه او نيست و گرنه حق باطل مىشود و نه باطل حق .
مصيبت بزرگ نسبت دادن تناقضگويى به قرآن مجيد است كه واقعاً گفتار بىشرمانهاى است و نمونهء آن در كلام عبيدالله بن حسن متكلم گذشت . قرآن مجيد با صراحت مىفرمايد : « أَفَلَا يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ وَلَوْ كَانَ مِنْ عِنْدِ غَيْرِ اللَّهِ لَوَجَدُوا فِيهِ اخْتِلَافاً كَثِيراً » ؛ آيا دربارهء قرآن نمىانديشيد اگر از سوى غير خدا بود اختلاف فراوانى در آن مىيافتيد » .
اصولًا نبودن اختلاف در كتابى كه حدود بيست و سه سال از سوى خدا در مورد حوادث تلخ و شيرين و سخت و آسان نازل شده يكى از دلايل اعجاز قرآن است .
در جاى ديگر بعد از بيان احكام دهگانهء معروف مىفرمايد : « وَأَنَّ هَذَا صِرَاطِى مُسْتَقِيماً فَاتَّبِعُوهُ وَلَا تَتَّبِعُوا السُّبُلَ فَتَفَرَّقَ بِكُمْ عَنْ سَبِيلِهِ ذَلِكُمْ وَصَّاكُمْ بِهِ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ » ؛ اين راه مستقيم من است از آن پيروى كنيد و از راههاى پراكنده
هامش
( 1 ) . بقره ، آيهء 286 .