و به اين گونه خطاها گرفتار شدند .
از آن بدتر اينكه بعضى از آنها اختلاف در عقايد دينى اصول دين را هم هرچند متضاد باشد صحيح شمرده و حتى تصريح كردهاند كه قرآن هم مطالب متضاد و متناقضى گفته و همهء آنها صحيح است . مرحوم علامهء شوشترى از ابنقتيبة در كتاب مختلف الحديث نقل مىكند كه عبيدالله بن حسن ، از متكلمان اهل سنت كه مدتى قاضى بصره بود نظر داشت كه قرآن دلالت بر اختلاف دارد ؛ آن كس كه معتقد به آزادى اراده است صحيح مىگويد و مطابق بعضى از آيات قرآن است و آن كس كه معتقد به جبر است او هم صحيح مىگويد و موافق بعضى از آيات قرآن است ، پس همهء آنها درست مىگويند ! روزى از او سؤال شد كه دربارهء معتقدان به جبر و اختيار چه مىگويى ؟ گفت : هر دو گروه صحيح مىگويند . گروهى خدا را بزرگ شمرده و گروهى او را منزه دانستهاند . ( گروه اول اشاره به جبرىهاست كه همه چيز را فعل الله مىدانند و گروه دوم اشاره به اختيارىها كه مىگويند عدالت خدا ايجاب مىكند افراد را مجبور به كارى نسازد و بعد مؤاخذه كند ) .
نامبرده از اين هم فراتر رفته و مىگويد اگر كسى زناكار را مؤمن بداند صحيح گفته و اگر كافر بداند او هم صحيح گفته و سخنان ناموزون و ابلهانهء ديگرى از اين قبيل . « 1 »
بدين ترتيب او قرآن و اسلام را دينى غير منطقى و دور از عقل و خرد معرفى كرده كه هيچ عاقل آزادانديشى حاضر نمىشود آن را بپذيرد .
امامان اهل بيت عليهم السلام در بيانات مختلفى اينگونه عقايد خرافى را نفى مىكنند و اسلام را به شكل خردمندانه و مقبول عقلا كه هماهنگ با آيات عقلانى قرآن است معرفى مىنمايند .
هامش
( 1 ) . بهج الصباغة ، ج 7 ، ص 330 .