باقى مىماند باز ادامهء حيات آنها محسوب مىشد ؛ مثلًا جوانى كه مىرود نيرو ، قدرت ، شادابى ، شادمانى و نشاط و ساير آثار جوانى را با خود مىبرد گويى هرگز نبوده است همچنين ساير نعمتها ولى اعمال صالحه و كارهاى نيك و آنچه را انسان در خزائن الهى به امانت مىسپارد و به حكم « مَا عِنْدَكُمْ يَنفَدُ وَمَا عِنْدَ اللَّهِ بَاقٍ » ؛ آنچه نزد شماست از ميان مىرود ؛ و آنچه نزد خداست باقى مىماند » « 1 » باقى مىماند .
نتيجهء روشنى كه از اين گفتار حكيمانهء مولا گرفته مىشود اين است كه نه انسان به آنچه دارد دل ببندد و نه به آنچه از دستش مىرود ناراحت شود ، چرا كه اين طبيعت زندگى دنياست ، همانگونه كه قرآن مجيد نيز مىفرمايد : « لِّكَيْلَا تَأْسَوْا عَلَى مَا فَاتَكُمْ وَلَا تَفْرَحُوا بِمَآ آتَاكُمْ » . « 2 » و طبق فرمودهء مولا در حكمت 439 حقيقت زهد همين است .
ظاهر اين جملهء حكمتآميز ناظر به نعمتها و مواهب الهى ، ولى بعضى از شارحان نهجالبلاغه آن را تعميم داده و گفتهاند : نقمتها و مشكلات و رنجها را نيز فرا مىگيرد ، زيرا آنها نيز زائل شدنى است و روزى فرا مىرسد كه انسان به كلى آن را فراموش مىكند . يوسف گرچه سالها در زندان دور از پدر و برادران و عشيره گرفتار بود ولى هنگامى كه بر تخت عزيزى مصر تكيه زد و برادران و پدر به ديدارش آمدند همهء آن ناراحتىها را از ياد برد .
* * *
هامش
( 1 ) . نحل ، آيهء 96 .
( 2 ) . حديد ، آيهء 23 .