دور و دراز به تأخير مىاندازد ، دربارهء دنيا همچون زاهدان سخن مىگويد ؛ ولى در آن همچون دنياپرستان عمل مىكند . اگر چيزى از دنيا به وى برسد سير نمىشود و اگر نرسد هرگز قانع نخواهد بود . از شكر آنچه به او داده شده عاجز است ؛ ولى باز هم فزونى مىطلبد . ديگران را از كار بد باز مىدارد ولى خود نهى نمىپذيرد و ديگران را به كار خوب وا مىدارد ؛ ولى خودش به آن عمل نمىكند . صالحان را دوست دارد ولى عمل آنها را انجام نمىدهد و گنهكاران را دشمن مىشمارد ولى يكى از آنهاست . از مرگ به سبب زيادى گناهان متنفر است ؛ اما به اعمالى ادامه مىدهد كه مرگ را به سبب آن ناخوش مىدارد . هرگاه بيمار مىشود ( از اعمال بد خود ) پشيمان مىگردد و هرگاه تندرست شود احساس امنيت مىكند و به لهو و لعب مىپردازد . به هنگام سلامت خودخواه و مغرور مىشود و به هنگام گرفتارى نااميد مىگردد . اگر بلايى به وى برسد همچون بيچارگان دست به دعا بر مىدارد و اگر وسعت و آرامشى به او دست دهد با غرور از خدا روىگردان مىشود . نفس او وى را در امور دنيا به آنچه گمان دارد وادار مىكند ولى در امور آخرت به آنچه يقين دارد بىاعتناست . نسبت به ديگران به كمتر از گناه خود مىترسد و نسبت به خويشتن بيش از آنچه عمل كرده انتظار دارد . « 1 »
هامش
( 1 ) . سند گفتار حكيمانه :
در مصادر نهجالبلاغه آمده است كه گروه زيادى قبل از مرحوم سيد رضى اين گفتار بسيار حكيمانه و پرمعنا را در كتابهاى خود آوردهاند از جمله ابن شعبهء حرانى در تحف العقول و جاحظ بخشى از آن را در كتاب البيان و التبيين آورده مبرد در كتاب الفاضل ، ابن عبد ربه در عقد الفريد و بعد از سيد رضى گروه ديگرى نيز از دانشمندان معروف آن را در كتابهاى خود آوردهاند از جمله قاضى قضاعى در دستور معالم الحكم و سبط بن الجوزى در تذكرة الخواص و متقى هندى در كنزالعمّال . ( مصادر نهجالبلاغه ، ج 4 ، ص 134 ) .