تخطي إلى المحتوى الرئيسي

پيام امام امير المومنين ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 188

مساهمون:

ص١٨٨
از سخنان امام عليه السلام به كميل بن زياد نخعى است كميل بن زياد مىگويد : اميرمؤمنان على بن ابىطالب عليه السلام دست مرا گرفت و به‌سوى صحرا ( خارج شهر كوفه ) برد هنگامى كه به صحرا رسيد آه پردردى كشيد و فرمود : اى كميل بن زياد ! دل‌ها همانند ظرف‌هاست پس بهترين آنها ظرفى است كه مقدار بيشترى را بتواند نگهدارى كند بنابراين آنچه را به تو مىگويم حفظ كن و در خاطر خود بسپار . مردم سه گروهند : علماى ربانى ، دانش‌طلبان در طريق نجات و احمقانِ بى سر و پا و بى هدف كه دنبال هر صدايى مىروند و با هر بادى حركت مىكنند ؛ آنهايى كه با نور علم روشن نشده و به ستون محكمى پناه نبرده‌اند . اى كميل ! علم از مال بهتر است ( چرا كه ) علم ، تو را پاسدارى مىكند ولى تو بايد مال را پاسدارى كنى . مال با هزينه كردن كاستى مىگيرد در حالى كه علم ، با انفاق افزون مىگردد . دست‌پروردگانِ مال ، با زوال آن از بين مىروند . ( ولى دست‌پروردگان علوم پايدارند ) اى كميل بن زياد ! آشنايى با علم و دانش آيينى است كه انسان به آن جزا داده مىشود و بايد به آن گردن نهد ، به وسيلهء آن در دوران حيات ، كسب طاعت فرمان خدا مىكند و بعد از وفات نام نيك از او مىماند . ( در حالى كه مال به تنهايى نه وسيلهء طاعت است نه سبب نيك‌نامى بعد از مرگ ) علم حاكم است و مال محكوم عليه ( علم فرمانده است و مال فرمان‌بردار ) . اى كميل ! ثروت‌اندوزان هلاك شده‌اند در حالى كه ظاهراً در صف زندگانند ؛ ولى دانشمندان تا جهان برقرار است زنده‌اند خود آنها گرچه از ميان مردم بيرون رفته‌اند ؛ ولى چهره و آثارشان در دل‌ها ثبت است . « 1 »
هامش
( 1 ) . سند گفتار حكيمانه : مرحوم خطيب صاحب كتاب مصادر مىگويد : اين كلام حكمت‌آميز را افراد مختلف با اختلاف عقيده‌اى كه داشته‌اند نقل كرده‌اند تا آنجا كه « ابن كثير » در كتاب « البداية و النهاية » در حوادث سنهء 82 در شرح حالات « كميل بن زياد » نوشته است كه « كميل » روايت مشهورى از على بن ابىطالب دارد كه آغازش اين است « الْقُلُوبَ أَوْعِيَةٌ فَخَيْرُهَا أَوْعَاهَا » و آن روايتى طولانى است كه جماعتى از حافظان معتبر حديث آن را نقل كرده‌اند و در آن مواعظ و سخنان بسيار خوبى است . سپس صاحب مصادر نام دوازده نفر از كسانى كه قبل از سيّدرضى و بعد ازاو اين حديث رانقل كرده‌اند باذكر مدرك بيان مىكند ( مصادرنهج‌البلاغه ، ج 4 ، ص 128 و 129 ) .