ثانياً به فرض كه ديگران هم سرنوشتساز باشند ، خضوع و تواضع در برابر غير خدا ذلت است و در برابر پروردگار عزت .
در روايتى آمده است هنگامى كه برادران يوسف مىخواستند او را به چاه بيفكنند و بر اثر حسادت او را مىزدند ناگهان يوسف شروع به خنديدن كرد .
برادران سخت در تعجب فرو رفتند كه اينجا جاى خنده نيست گويى برادر ما مسئلهء به چاه افكندن را شوخى مىانگارد ؛ ولى يوسف پرده از اين راز برداشت و درس بزرگى به آنها و به همهء ما آموخت . گفت : به خاطر دارم روزى به شما برادران نيرومند با آن بازوان قوى و قدرت فوق العاده نظر انداختم و با خود گفتم كسى كه اين همه يار و ياور نيرومند دارد چه غمى دارد . آن روز بر شما تكيه كردم و به بازوان نيرومندتان دل بستم ولى امروز خود را در چنگال شما گرفتار مىبينم و از شما به شما پناه مىبرم ولى به من پناه نمىدهيد . خدا از اين طريق به من آموخت كه من بر غير او تكيه نكنم . « 1 »
البته اين مسئله منافاتى با استفاده از عالم اسباب و نيروهاى ديگران براى رسيدن به اهداف مادى و معنوى ندارد ؛ مهم آن است كه انسان بداند هر سببى كه تأثيرى دارد آن هم از ناحيهء خداست و اگر لحظهاى چشم الطاف الهى بر جهان اسباب بسته شود همهء آنها از كار باز مىمانند . آرى بايد در پشت پردهء اسباب مسبب الاسباب را ديد .
سپس امام عليه السلام دومين توصيه را بيان مىدارد و مىفرمايد : « هيچ كس جز از گناه خود نترسد » ؛
( وَلَا يَخَافَنَّ إِلَّا ذَنْبَهُ )
. دليل آن روشن است چيزى كه دشمن واقعى انسان است گناه اوست كه او را در دنيا و آخرت به درد و رنج گرفتار مىكند . در حالى كه اسباب هولناك اين جهان حتى بمب اتم آخرين كارى كه با انسان مىكند اين است كه حيات او را
هامش
( 1 ) . تفسير نمونه ، ج 9 ، ذيل آيهء 15 ، سورهء يوسف .