اى پروردگار تو مرا مجازاتى كردى كه هيچ چيز را با آن مجازات نكردى خداوند به او مىفرمايد :
« خَرَجَتْ مِنْكَ كَلِمَةٌ فَبَلَغَتْ مَشارِقَ الْأرْضِ وَمَغارِبَها ، فَسَفَكَ بِها الدَّمُ الْحَرامُ وَانْتَهَبَ بِهَا الْمالُ الْحَرامُ وَانْتَهَكَ بِهَا الْفَرجُ الْحَرامُ ، وَعِزَّتى وَجَلالى لَأُعَذَّبَنَّكَ بِعَذابٍ لا أُعَذِّبُ بِهِ شَيْئاً مِنْ جَوارِحِكَ ؛
سخنى از تو خارج شد و به شرق و غرب زمين رسيد و به سبب آن خون بيگناهان ريخته شد و اموال مردم غارت گرديد و نواميس مردم بر باد رفت به عزت و جلالم سوگند تو را مجازاتى مىكنم كه هيچيك از اعضا را با آن مجازات نخواهم كرد » . « 1 »
قبلًا نيز گفتهايم كه قسمت مهمى از گناهان كبيره و خطرناك ( حدود سى گناه ) با زبان انجام مىشود . زبانى خالى از قيد و بند و بدون مانع و قانع در حالى كه اين زبان مىتواند بهترين وسيلهء خير و سعادت باشد .
به همين دليل در حديثى از امام باقر عليه السلام مىخوانيم كه ابوذر رحمه الله مىگفت :
« يا مُبْتَغِي الْعِلْمِ إنَّ هذا اللِّسانَ مِفْتاحُ خَيْرٍ وَمِفْتاحُ شَرٍ فَاخْتِمْ عَلى لِسانِكَ كَما تَخْتِمُ عَلى ذَهَبِكَ وَوَرَقِكَ ؛
اى طالب علم اين زبان كليد خير و شر است ، بنابراين بر زبانت قفل و بند نه همانگونه كه بر درهم و دينارت قفل و بند مىنهى » . « 2 »
* * *
هامش
( 1 ) . كافى ، ج 2 ، ص 115 ، ح 16 .
( 2 ) . همان ، ص 114 ، ح 10 .